درباره نویسنده
ستاره آسمان
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • ستاره آسمان
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • عشق مهد کودکی
  • آرام زندگی کنیم
  • آزادی بعد از ازدواج !!
  • هدیه روز مادر شوهری !
  • سفر
  • مهارتهای زندگی و ازدواج 3
  • مهارتهای زندگی وازدواج 2
  • مهارتهای زندگی و ازدواج 1
  • رضایت خانواده در ازدواج !
  • مجردی و متاهلی !!
  • اختلاف سنی ؟!
  • روزهای تلخ
  • بهترین دوران زندگی
  • مجردی یا متاهلی مسئله این است !!!
  • اول خط سال 91
  • یک نقد !!!
  • فحش
  • 5 دوست خوب !
  • به افکارت عادت نکن !
  • هدیه !
  • باد بادک
  • مهر !!!
  • ویروس
  • مفت باشه کفت باشه !
  • ختم !
  • روزه
  • داستان مرگ !
  • تخیلات کودکی !
  • سر خوش
  • جنون!
کلمات کلیدی مطالب
     
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • اردیبهشت ٩۱
  • فروردین ٩۱
  • آذر ٩٠
  • آبان ٩٠
  • مهر ٩٠
  • شهریور ٩٠
  • امرداد ٩٠
  • تیر ٩٠
  • خرداد ٩٠
  • اردیبهشت ٩٠
  • فروردین ٩٠
  • اسفند ۸٩
  • بهمن ۸٩
  • دی ۸٩
  • آذر ۸٩
  • آبان ۸٩
  • مهر ۸٩
  • شهریور ۸٩
  • امرداد ۸٩
  • فروردین ۸٩
  • اسفند ۸۸
  • دی ۸۸
  • مهر ۸۸
  • تیر ۸۸
  • اسفند ۸٧
  • آبان ۸٧
  • اسفند ۸٦
  • آذر ۸٤
دوستان من
  • من و خواستگارانم!!!
  • سبك سر
  • دل تنگم
  • دق الباب
  • دكتر باران
  • كار خدا رو ببين!(آتوساي عزيز)
  • خانوم گل
  • گپ دل
  • دلكوك
  • در این و آن !
  • دریایی
  • دانشجو
  • گيس گلابتون
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • جامعه ادبی بیشه
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



ترشی هفت لشکر درونم !!!
ترشی هفت لشکر از تعداد زیادی سبزیجات و ... تشکیل شده و از طعم هاي ترش و شیرین از تند ی و نمک درون منم همینطوره پر از منطقها و احساس هاي تلخ و شیرین و تند و با نمکه ولی هر چی است من این ترشی هفت لشکر را دوست دارم چون زندگیه منه !
عشق مهد کودکی
نویسنده: ستاره آسمان - ۱۳٩۱/٢/٢٦

یکی ازهمکارام دخترشو می ذاره مهد کودک دیروز تعریف می کرد که دخترش با ناراحتی اومده و گفته مامان امیر رضا ، ساغر  رو بیشتر از دخترهای دیگه دوست داره !!! مامانش گفته چرا اینطوری فک می کنی ؟! گفته آخه بهش نمی گه دوستت دارم !‌می گه ساغر عاشقتم !!!!!!!!! پس معلومه اونو از همه ما دخترها بیشتر دوست داره دیگه !!خنده

یعنی من موندم به این بچه ها ی این دوره زمونه ! ما چی بودیم !الان چی شدن !

نظرات ()



آرام زندگی کنیم
نویسنده: ستاره آسمان - ۱۳٩۱/٢/٢٥

به نظرم اگر می خواهیم یک زندگی آروم داشته باشیم بهتره سرمون تو کار خودمون باشه ،‌اینو بدونیم هر کسی حق داره هر طور دوست داره زندگی کنه به شرطی که به دیگران ضرر نزنه !‌

بهتره آدم برای خودش زندگی کنه چه اهمیتی داره دیگران در مورد ما چی فک کنند !! مهم اینه که ما خودمون از رفتار انسانی خودمون راضی باشیم و بهترین برخورد و زندگی رو داشته باشیم !

به نگاه های دیگران توجه نکنیم مردم نگاه هاشون رو همیشه دارن !‌اصلا انگار ایرانیها نگاهشون این مدلیه !‌بهتره از خودمون شروع کنیم و ما به دیگران یک جوری نگاه نکنیم !

ببینید صلاح کار خودتون چیه ! بهترین و نزدیک ترین فردم  گاهی تو صلاح و هدف آدم می تونند نا هماهنگی به وجود بیارن مثل ازدواج !

سعی کنید صادق باشید نه برای اینکه دروغ گناه داره  و ... به این خاطر که هر چیزی که بر خلاف حق و حقیقت باشه باطل می شه و از خودش انرژی منفی به جا می گذاره چه دردرون ما !‌چه در محیط و چه در هستی ! و این بازتابش به خودتون بر می گرده !

سعی کنید روی آرامش خودتون تمرکز کنید از یک کاه کوه نسازید !

هر روز برای اینکه یک فرصت دیگه دارید تا یک زندگی خوب بسازید خدا رو شکر کنید اصلا از همه داشته هاتون از خدا تشکر کنید !‌ گاهی اوقات ما یادمون می ره چه چیزهای با ارزشی داریم مثل همین سلامت و یا خانواده خوب و ...

دیگران رو سعی کنیم ببخشیم لزومی نداره جلو روش بگیم بخشیدمتون ولی بگذارید درونتون از کینه آدمها پاک بشه بیشتر این بدبختیها و استرسها از همین کینه های کوچیک و بزرگه که خودشون رو در دلتون مخفی کردن و امواج منفی خودشون رو دارن  !

آدمها ممکنه در مورد ما قضاوت بی رحمانه داشته باشن اونها رو ببخشیم و  بهش اهمیت ندین فقط سعی کنید با رفتارتون اونها رو متوجه اشتباهشون بکنید !اگرم به ظاهر دیدین متوجه نشدن یا واقعا متوجه اطرافشون نیستن که قابل بخشش هستن چون اگر می فهمیدن اینطور قضاوت نمی کردن و یا متوجه شدن و به روی خودشون نمیارن ولی مهم اینه که شما سعی خودتون رو کردین و بدونید این قضاوت نادرسته !

سعی کنیم زود عصبانی نشیم و گارد نگیریم در برابر انتقادات صبور باشیم و بهشون فک کنیم

سعی کنیم خودمون برای خودمون تفریحات کوچیک درست کنیم !‌یک پیاده روی !‌یک  مرکز خرید رفتن ! یک سفر یک روزه !یا حتی شده یک آشپزی کوچیک فک نکنیم هر کسی کار خونه داره می کنه دور از جونش کلفته !‌

آشپزی که با عشق باشه طعم و مزه عشقم می ده باور ندارید امتحانش کنید !

بدی ما ادمها این شده که مردها احساس حمال بودن دارن ! زنها احساس کلفت بودن !‌بچه ها هم احساس یا ارباب بودن و یا قربانی شدن !‌

در حالی که اگر ما کارهامون رو با علاقه انجام بدیم هیچ کدوم از این چیزها به ذهنمون نمی رسه و اینقدر به خودمون و خانواده و زن و شوهر و بچه و ... غر نمی زنیم

وقتی با کسی صحبت می کنیم حالا هر کسی !سعی نکنیم برای بالا بردن خودمون و با نشون دادن توانایی هامون ازشون ایراد بگیریم و ضعفهاشون رو یاد اور بشیم و خوردشون کنیم بزرگ منش باشید به فرضم اون فهمید شما چقدر توانا هستین و اون چقدر بدبخت چی می شه ؟!‌چی می دن ؟!‌به جز اینکه دل کسی رو رنجوندین ؟!دل کسی رو برنجونیم یک روزی دلمون رنجیده خواهد شود شک نکنید !

حواسمون باشه از هر دست بدیم از همون دست پس می گیریم؟!

دنیا بر اساس صداقت و راستی و درستی بنا شده و غیر از اونو رسوا می کنه شاید برای بعضی ها دیر این اتفاق بیوفته ولی یک روز به مرگش هم مونده نتیجه این بدی رو می بینه !پس برای زندگی بهتر باید انسان باشیم

سعی کنیم خودمون و اتاقمون مرتب و تمیز باشه چون نا مرتبی نا آرامی میاره !

سعی کنیم غذاهای سالمتر بخوریم بعضی غذا ها برای آدم استرس میارن! مثل شیرینی جات و یا غذاهای گوشتی زیاد و ...

همیشه سعی کنیم لبخند بزنیم ، لباسهای مرتب بپوشیم مرتب به معنی لباس گرون  نیست !

خلاصه آقا جون اگر می خوایم اروم باشیم باید مثل یک انسان زندگی کنیم اینم ربطی به مذهب نداره !!‌ذات آدمها پاکه و با پاکی و زلالی به ارامش می رسه هر چقدر با صفا تر باشید جذاب تر هستین

مادر چقدر نصیحت کردم ! راستش اینها رو اول برای خودم نوشتم گاهی خوبه آدم به خودشم یک سری چیزها رو که فک می کنه می دونه رو  گوش زد کنه !!!

به نظرم ما خودمون ارامش رو از خودمون و اطرافیانمون دریغ می کنیم ! درست زندگی کردن  برامون آرامش میاره !‌حتی درست غذا خوردن ولی چه فایده خودمونم گاهی اینها رو از یاد می بریم شاید به این خاطره که باید تکرار کنیم تا در ذهنمون باقی بمونه و در رفتارمون تاثیر بگذاره

به امید روزهای آرام

نظرات ()



آزادی بعد از ازدواج !!
نویسنده: ستاره آسمان - ۱۳٩۱/٢/٢٠

بعضی از مجردها می گن ما دوست نداریم ازدواج کنیم چون فک می کنیم آزادیهامون گرفته می شه !

ولی من می گم نمی شه به شرطی که شریکمون رو درست انتخاب کنیم . آزادی زمانی از ما گرفته می شه که همسرمون چه مرد باشه چه زن کنترل گر باشه و مدام بخواد کارهامون مطابق میل اون باشه و ...

البته یک سری چیزها باعث می شه ما نا خودآگاه تغییر کنیم و روش زندگیمون بخاطر شرایط جدید متفاوت با دوران مجردی باشه چون تفریحی که شاید گاهی با خانواده انجام می شد الان حتی خودتون تمایل دارید با همسرتون باشه ! یا زمانهایی که بیشتر سر کار می بودین الان ترجیح می دین زودتر برید خونه و با همسرتون و یا کارهای خونه بگذرونید ! ولی اینها در جهت بد و منفی پیش نمی رن شاید برنامه های روزانه ما با وجود یک فرد جدید که خیلی هم مهم و اساسی هستش کمی تغییر کنه که این مسئله برای یکی مثل من که مجردی طولانی و خوبی داشتم چیز خوبی باشه و منو از اون یکنواختی خارج کرده! که فک می کنم این طبیعی هستش این نمی شه ما بگیم رفتیم مثلا سر کار و توقع داشته باشیم خوابمون یا تفریحمون و یا رفت و آمدمون مثل قبل باشه و... ولی در کنارش چند چیز خوب داره که شما با رضایت از این تغییرات برای پیشرفت در زندگیتون حاضر هستین این تغییرات رو قبول کنید و بزرگترین انگیزه داشتن یک استقلال و یا داشتن یک در آمد خوب می تونه باشه ! تو ازدواجم همینه یک سری چیزها تغییر می کنه برای بهتر و با کیفیت تر شدن زندگی .

یادمه این دو سال آخر مامانم حسابی ازدستم شاکی بود چون می گفت بی تفاوت شدی ! درست متوجه شده بود بنده خدا , یک جور سر در گمی رو داشتم افراد زیادی به زندگیم وارد و خارج می شدن به نام خواستگار و آشنایی ازدواج و ... خسته ام کرده بودن هیچ کدوم اون چیزی که می خواستم نبودن !‌و یا اونطور که می خواستم پیش نمی رفت ! فقط انگار انر‍ژی منو می گرفتن ولی چاره ای نبود باید از همین افراد بهترین رو انتخاب می کردم !از طرفی هر روز وارد اتاقی می شدم که دوست داشتم دکوراسیونش رو تغییر بدم همینطور که می دونید از نظر حتی فنگ شویی محیط اطراف روی خلق و خوی آدم تاثیر داره و ... ولی من نمی دونستم این کار رو بکنم یا نه ؟! هر دفعه که می خواستم این کار رو انجام بدم  سر و کله یک خواستگار پیدا می شد و من می گفتم حالا بذار ببینم این چی می شه و اون تموم می شد باز یک وقفه می افتاد تا به این فکر می افتادم یک نفر دیگه ...

داشتن یک اتاق کسالت آور و تکراری با روز مرگی تکراری  و حتی تفریحات تکراری هم این اواخر برام خسته کننده شده بود !یادمه دفعه آخر سر همین همسری بود یک هفته قبل از اینکه با همسری آشنا بشم یک نفر رو گفتم بیاد  که برای اتاقم یک کمد و کتابخونه و ... زیبا طراحی کنه و رنگشم داشتم فک می کردم چی بزنم و ... ولی جالب اون شب اون آقا براش مشکلی پیش اومده بود و گفته بود باید برم مسافرت و احتمالا 10 روز دیگه میام !! تو این مابینم همسری رو دیدم و ... خلاصه هنوزه هنوزه اتاقم به همون شکل قدیمه و من دارم سعی می کنم اتاق خواب خودمون رو طراحی کنم !! واقعا چقدر دنیا عجیبه در عرض یک هفته زندگی ادم کلی تغییر می کنه !‌اصلا چرا یک هفته بگو یک لحظه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! برای همینه می گم به مجردها هیچ وقت نا امید نشین !

حالا الان فک می کنم نه تنها هیچ کدوم از آزادیهامو نگرفتن بلکه انگیزه ام بیشتر شده و از اون یکنواختی بیرون اومدم همین الانم تفریحاتم و ارتباطاتم رو با دوستان قدیمی دارم و تازه همسری منو تشویق می کنه برای رفتن به باشگاههای ورزشی و حتی فعالتهای بیشتر !!

خود همسری هم این نظر رو در مورد من داره می گه درسته وقتی از ماموریت میام بیشتر زمانم رو برای تو می گذارم ولی احساس نمی کنم تو آزادی منو نگرفتی این در حالی است که قبل از عقدمون می گفت می ترسم ازدواج جلوی آزادیهای منو بگیره و منو اسیر خودش کنه !‌ولی الان اعتراف می کنه که برداشتش اشتباه بوده

اینم قابل توجه آقا پسرهای عزیزی که از ازدواج فراری هستن !!

می دونید اینها تجربه یک دختری است که از مجردی زیادش خسته شده بود و شما هم پا به پای من جلو میومدین  و می دونید که برای رسیدن به این لحظه چقدر روی خودم و افکارم و حتی کارهام کار کردم ولی خدایی هیچ وقت نا امید نمی شدم شده بود خسته بشم ولی نا امید اصلا !!

 اینم قابل توجه دخترهای خوبی که هنوز نیمه گمشده خودشون رو پیدا نکردن !

چند هفته پیش عروسی یکی دخترهای اشناهای دورمون بود ! در سن 42 سالگی با یک آقایی 42 ساله و همسن وقتی عکس عروسیشون رو دیدم خدایی نه به داماد میومد سنش نه به عروس و می گفتن خیلی هم هر دو خوشحال بودن و به هم میومدن و ... واقعا وقتی دیدم کلی خوشحال شدم و از ته دلم براشون آرزوی خوشبختی کردم !‌ دیدین می گم نا امید نشید شاید اون باید در این سن ازدواج می کرد و نیمه گمشده خودش رو پیدا می کرد ! و من در سن 34 سالگی و یکی دیگه در سن 15 سالگی !!! ولی اینها مهم نیست مهم اینه که همسرت رو واقعا دوست داشته باشی و کنار هم بهترین لحظه های زندگیتون رو بگذرونید !چشمک

دفعه دیگه می گم چه نکاتی رو توجه کنید تا خدایی نکرده  گیر  یک مرد بد بین و گیر نیوفتید و مجبور نباشید تمام آزادیهای خودتون رو از دست بدین ! 

نظرات ()



هدیه روز مادر شوهری !
نویسنده: ستاره آسمان - ۱۳٩۱/٢/۱٧

خدمتتون عرض کنم در حال حاضر دچار یک مشکل شدم !! یعنی در تصمیم گیری دچار مشکل شدم !

همسری رفته ماموریت فک کنم تا دوشنبه هفته آینده هم نتونه بیاد !‌حالا من موندم  برای روز زن برم دیدن مادر شوهر یا نه ؟!! یا وایسم تا همسری بیاد و با هم بریم راستش قراره همسری برای دو تا مامانا هدیه بخره و دو نفری بریم و تقدیمشون کنیم !

حالا اگر من بخوام برم باز یک هزینه هم من باید بکنم نمی شه سال اولم است یک هدیه کم بگیرم زشته ! بعد همین می شه برام یک دردسر این مادر شوهری منم کلی ناز داره و خوش تیپه برای خودش ! از طرفی هم می دونم همسری می خواد براشون یک هدیه گرون بخره و خرید هدیه من اصلا اقتصادی نیست ! می خوام گل ببرم اون گلی که به چشم خانواده و مادر همسری بیاد بالای 80 هزار تومن البته با قیمتهای قبلی برام آب می خوره اونم آخرش می شه گل !! خلاصه من هم از این طرف می خوام خود شیرینی کنم نمی شه !دیشب به همسری می گم اگر با هم بریم دیدنش و اون روز نباشه ناراحت نمی شه مادرت می گه امیداورم که نشه !!!! ولی من فک کنم بشه با شناختی که ازش پیدا کردم ابرو 

اصلا می دونید هر کار الان و برای اولین بار کنم می شه وظیفه و باید تا سالیان سال اونو اجراش کنم اینم که  من هدیه جدا و همسری جدا و ... خوشم نمیاد

حالا فقط یک راه مونده که تلفن بزنم و روزشو تبریک بگم و ازشون معذرت خواهی کنم و بگم دوست داشتیم امسال چون ازدواج کردیم هر دو مون با هم بیایم دیدنتون !!! و با سالهای قبل یک فرقی داشته باشه !! و یک جوری زبون بریزم که ناراحت نشه نیشخند

ولی مامانم رو مثل هر سال براش یک هدیه می گیرم شاید امسال هدیه خودم رو کوچیکتر بگیرم و بزرگه رو بگذارم با همسری تقدیمش کنیم ! چون این چند وقت برام خیلی خیلی زحمت کشیده و باید یک جوری ازش تشکر کنم

اینم از بدیهای دوران عقده دیگه نه معلومه مجردی !نه متاهل !‌

ولی امسال یک فرق دیگه ای هم من کردم که به عنوان همسر !!!!!!!!!!!!!!!!!!! می خوام از همسری هدیه بگیرم یعنی چی می تونه باشه ؟!!!!! هورا 

این مادر شوهری همسری منو خیلی خیلی دوست داره و این هم حسن هستش هم یک سری بدیهایی هم داره !

حسنش اینه که منو هم به واسطه اون بسیار دوست می دارد و کلی قربون صدقه می ره و تعریف و  ... یک بدی هم داره اونم اینکه از همسری توقعش بیشتر از بقیه است و خوب همین توقعات هم گاهی برای آدم می شه درد سر ! مثلا ایشون معتقد هستن وقتی همسری می بردشون دکتر حالشون زودتر خوب می شه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! حالا ماشالا دورش پر بچه است ! ولی خوب منم می گم ولش کن مادرشه دیگه حالا یک نیمه روزم وقتشو برای اون بگذاره ، نه خدایی حال می کنید چه علوسی هستم ؟! زبان

البته تو یک سری چیزها هم دارم کمی متعادل ترش می کنم و تا حالا که سیاستم خوب پیش رفته نتایج رو بعد از یکسال زندگی مشترک خدمتتون عرض می کنم !چشمک

 

نظرات ()



سفر
نویسنده: ستاره آسمان - ۱۳٩۱/٢/۱۱

این چند روز تعطیلی رو با همسری رفتیم شمال جاتون خالی خیلی خوش گذشت

هوا هم عالی بود آفتابی و خنک هر چند هوای بارونی شمالم قشنگه و من دوستش دارم ولی این روزهای آفتابی و خنک و بدون رطوبتم حسابی می چسبه

خوبی این دوران اینه که زیاد متوجه سختی ها نمی شی !آقا ما از ساعت 7:30 صبح چهارشنبه در راه تهران چالوس بودیم تا ساعت 17 عصر !!!! البته بیشترین ترافیک تا سد کرج بود و بقیه راه هم بعضی جا ها ترافیک ! اما ما فک کردیم فقط 3 ساعت تو راه بودیم !نیشخند نه خدایی کی می گی این دوران دوران بدیه ؟!!

5 شنبه هم از صبح تا 5 عصر نمک آبرود بودیم! برای  شام رفتیم رامسر ! برای خوابیدن رفتیم چالوس !!!

جمعه هم که ساحل رفتیم و برگشتم دیدم چالوس چه خبره به این خاطر رفتیم از جنگلهای عباس آباد اومدیم و کلاردشت و تازه ساعت 21:30 رسیدیم به جاده چالوس تا رسیدیم تهران شد ساعت 2 بامداد ولی بازم خوب اومدیم چون جاده رو یکطرفه کرده بودن و راحت اومدیم

خوبیه سفر اینه که بیشتر می تونیم همدیگر رو بشناسیم و ببنیم برداشتهایی که کرده بودیم از این شخص درسته بوده یا نه من تا به الان 2 تا مسافرت چند روزه رفتم و 2 تا هم کوتاه مدت در همه این سفرها خدا رو شکر جز تفاهم و آرامش چیزی ندیدم و فک می کنم بیشترش برای این است که همسری اخلاق خوبی داره و آدم گیری نیست و بسیار انعطاف داره ، من خودم پدرم زیاد خوش مسافرت نبود چون گیر می داد اینجا نریم ! اینجا خوب نیست !اینجا شلوغه ! تو ترافیک کم حوصله بود و ... ولی خدا رو شکر همسری هم اهل مسافرته هم خوش مسافرت و این برای من یعنی یک نعمت بزرگ !

البته همسری  به من می گه تو هم خوش مسافرتی و آدم با تو بهش خوش می گذره !چشمک

این مسافرتها یک خوبی دیگه هم داره صمیمت رو بیشتر می کنه ! چون ما یا بخاطر کار همسری از هم دوریم و یا وقتی هم میاد دیدارمون در حد یک بیرون رفتن معمولی است و یا یک شام و ناهار  خوردن تو خونه مادر شوهری و یا خونه ما !‌و شبها هم شده ساعت 4 صبح باشه می ریم خونه هامون و هر دو هیچ کدوم برای موندن راحت نیستیم ! به این خاطر وقتی مسافرت می ریم زمان بیشتری در کنار هم هستیم و این خیلی خوبه و فرصت مناسبی است برای رسیدن به آرامشی بیشتر .

به نظرم مسافرت برای شخصیتهایی مثل من و همسری که ملاحظه خیلی چیزها رو می کنیم می تونه  چیز خوبی باشه و پیشنهاد می کنم اونو امتحانش کنید !

 

نظرات ()



مهارتهای زندگی و ازدواج 3
نویسنده: ستاره آسمان - ۱۳٩۱/٢/۱٠

سلام ممنون بابت اطلاعاتی که بهمون می دی:دی فقط یه درخواست دارم ازتون (البته در صورت امکان) تو نوشته های این وبلاگتون و وبلاگ " من و خواستگارانم" گفتین که خیلی از سوال ها رو مستقیم نپرسیم (کاملا حق با شماست و باید کشف کرد)ولی میشه چند مورد رو برامون به صورت تشریحی مثال بزنید که چطور بدون سوال مستقیم یه چیزایی رو بفهمیم اصلا چه چیزای مهمی هستن که باید حواسمون باشه و غیر مستقیم بفهمیم یه مورد دیگه : برای کسایی که خواستگار مقیم یه کشور دیگه دارن و زمان دیداریشون محدوده (صحبت های اولیه انجام شده باشه و مشکلی برای ادامه آشنایی تا اینجا وجود نداشته باشه)-با توجه به تجربتون-در زمانی که خواستگار به ایران میاد و در زمان کم چه چیزهایی رو حواسمون باشه؟چطور برنامه ریزی کنیم که در زمان محدود به شناخت نسبتا خوبی برسیم؟چطوری عاقلانه تر تصمیم بگیریم؟ بازم ممنونم کلی چیز یاد گرفتم از وبلاگهاتون ولی مواردی که گفتم خیلی تو ذهنمه امیدوارم وقت کنین بهم جواب بدین

دوست خوبم منظورم اینه که شما نمی تونید ازش بپرسی ببخشید شما آدم عصبی هستی یا نه ؟! یا نمی تونید بگید ببخشید می تونم بپرسم شما آدم دست و دلبازی هستین یا خسیس ؟! و ...یک سری چیزها که دو تاشون رو مثال زدم اگر از فردی بپرسید هر چقدرم صادق باشه ولی نمیاد همون چیزی که است رو بگه !‌از قدیم گفتن کدوم بقالی می گه ماست من ترشه ؟!! این چیزها رو می تونید در دیدارهاتون متوجه بشید اونم نه یکبار و دوبار حداقل باید زمان کافی براش بگذارید شما به راحتی می تونید با انتخاب رستوران و غذا و صحبتهایی که در مورد مسائل اقتصادی می کنه متوجه بشید این فرد خسیس است یا نه ؟!یا معقول فک می کنه در این مسائل یا نه چون دست و دلبازی زیادشم خوب نیست !البته اینم در نظر بگیرید از یک آدم متوسط توقع نداشته باشید ببرتتون یک رستوران آنچنانی از هر کس قد خودش توقع داشته باشین ! و یا احترام به خانواده مطمئن باش کسی که به خانواده خودش احترام می گذاره به زنشم همینقدر توجه و احترام داره و یا نوع برخورد تو اجتماع و با مسائل مختلف و عکس العملهاشون در مورد انتقاد و ... خلاصه هر چیزی از این دست رو باید در رفتار ببینید وقتی با شخصی بیرون می رید تمام توجهتون رو به اون و رفتارهاش داشته باشید بهتره اگر کسی رو می خواهید انتخاب کنید بدونید که مثلا فلان مشکل رو داره و آیا شما می تونید با این مورد کنار بیایید یا نه و همینطور که گفتم بهتره با آگاهی انتخاب کنید تا اینکه برید تو زندگی خدای نکرده خودتون رو لعنت بفرستید که چرا دقت نکردین و متوجه نشدین !

در مورد این خواستگار به نظرم بهتره در زمانی که اینجا است حتی شده هر روز برید بیرون سعی کنید ازش در مورد خاطراتش و نحوه زندگی و برداشتش از کشوری که زندگی می کنه بپرسید و گاهی یک سری چیزها رو که روش حساس هستین دو بار بپرسد ببینید باز هم نظرش همونه یا نه !‌؟

بیان خاطرات هم برای شناخت چیز خوبی است می تونید از حرفهاش برداشتهای خوبی داشته باشید

اگر بخوام خلاصه کنم شما باید از رفتار ،‌گفتمان ،برخورد با مسائل،گرفتن نظرات اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و دیدگاهش در مورد مسائل و ... متوجه خیلی چیزها بشید و اینها نیازی به پرسش مستقیم نداره می تونید یک بحث و یا نظر اجتماعی بدین و ببینید ایشون چه نظری داره !

امیدوارم بتونید بهترین انتخاب رو داشته باشید

نظرات ()



مهارتهای زندگی وازدواج 2
نویسنده: ستاره آسمان - ۱۳٩۱/٢/٥

تصویر سازی

هیچ وقت در ذهن خودتون از همسر آیندتون یک تصویر ظاهری نسازید یعنی نگید مثلا می خوام شوهرم و یازنم شبیه فلان هنر پیشه باشه  چون اون فقط همین یک نفر در دنیا وجود داره حتی دو قلوهای یک تخمکی هم باز یک تفاوتهای کوچیکی دارند ! به این خاطر بهتره یک سری چیزهای کلی در نظر بگیرید مثلا بگید دوست دارم همسرم قد بلند و یا کوتاه باشه ولی اندازه رو هم محدود نکنید مثلا بگید فقط قدش بین 183 تا 185 باشه !!! که اگر یک فردی با چند سانت بالا یا پایین تر اومد نگید نه این فردی که من می خواستم نیست ! یا مثلا بگید دوست دارم سفید باشه یا سبزه و ... ولی بازم یکی مثلا گندمی بود و همه چیزش خوب بود نگید نه من فقط سفید می خواستم ! ظاهر مهمه ولی بیشتر ازاون به دل نشستن هستش اینم با یک دیدار و یک نگاه بدست نمیاد عشقهای آنی خیلی زود به نفرت آنی هم تبدیل می شه بگذارید آروم آروم جلو برید با یکبار دیدن نمی تونید بفهمید این فرد به دلتون نشسته یا نه چون ادمها فقط ظاهر نیستن ! انرژی افراد در جذب دیگران خیلی مهم و تاثیر گذارند !‌بهتره زیاد با عکس تصمیم نگیرید که این فرد مناسبه یا نه !‌شاید اون فرد بد عکس و یا خوش عکس باشه در هر دو صورت نمی تونید خود واقعیشو ببینید ! فقط کلیات یک فرد رو می تونید متوجه بشید !‌به این خاطر سعی کنید دیدارهاتون حضوری باشه ! از روز قبلم نشینید برای خودتون از اون چیزی که تعریف کردن تصویر سازی کنید بهتره هیچ فرد خاصی رو در ذهنتون نسازید چون وقتی برید سر قرار اگر مطابق با الگویی که در ذهن ساختین نباشه می گید به دلم ننشست !! من خودم به شخصه اصلا از یک فرد تصویر نمی ساختم می گفتم باید برم و یک آن ببینم و تاثیر خود فرد رو ببینم !

مثلا نگید این فرد از من کوچیکتره  یا بزرگتره !نشینید یک دختر و یا پسر کوچیکتر یا بزگتر تصور کنید شاید ظاهرش به سنش نیاد یا کوچیکتر باشه یا همسن خودش و یا بزرگتر نشون بده  !! پس بهتره قبل از دیدار قضاوت نکنید چون اول از همه دودش می ره تو چشمهای نازنین خودتون و هیچ خواستگاری نمی تونه نظر شما رو جلب کنه

خلاصه تصویر سازی ممنوع !

نظرات ()



مهارتهای زندگی و ازدواج 1
نویسنده: ستاره آسمان - ۱۳٩۱/٢/٤

بهله این روزها حسابی سرمان شلوغ است و بدنمان درد شدید دارد همچون معتادان کنار خیابانی !! هر سال که این موقع نمی فهمیدیم چی به چیه و کی به کی ! امسال که دیگه هیچی همه چیز در هم شده حسابی !‌

کارهای جاری از یک طرف !‌دادن صورتهای مالی از طرف دیگه !‌همسر داری  از راه دور و نزدیک از یکطرف ! دانشگاه از طرف دیگه ! خرید جهیزیه از اون طرف !حالا هم همسری می خواد بیان تهران و من باید صبحها سر کارم برم با توجه به حجم کارها طوری برنامه بریزم که سر کارم هم به مشکل بر نخورم !‌بعد در عرض یکساعت باید برم دوش بگیرم !‌آماده بشم تا همسری بیاد دنبالم یا بریم بیرون و یا بریم خونشون و ... در هر موردش من باید خوشدل باشم دیده چشمک بعد شبها هم تا از هم جدا بشیم و بخوابیم و ... می شه حدود ساعت 12 یا شایدم یک بامداد ! بعد دوباره صبح ساعت 6.5 باید بیدار بشم !‌ زندگی کاملا ماشینی !‌

ولی همه این چیزها رو گفتم اینها همه یک طرف دیدار یار هم یک طرف شاید باورتون نشه و بگید اولشه و ... ولی در کنارش احساس آرامش خوبی دارم نگاههای مهربونش تمام خستگی رو از تنم دور می کنه وقتی هم که دوره صداش همین تاثیر رو داره ! حالا چون این احساس های خوب رو دارم تجربه می کنم دوست دارم دخترهای مجرد دیگه هم اینها رو تجربه کنند و از این دوران خوب لذت ببرند به این خاطر تصمیم دارم یک سذی نکارت مهم رو براتون بگم با توجه به تجربه خودم البته !

ازدواج من و همسری تقریبا نیمه سنتی بود !‌ همکارم معرفی کرد و با هم خودمون صحبت کردیم و ادامه دادیم و به اینجا رسیدیم و الانم راضی هستیم قسمت مدرنش این بود که حدود 5 ماه کامل با هم صحبت کردیم و اینور و اونور و خلاصه با هم بودیم و حتی رفت و آمد خانوادگی و ... یادمه چند نفر از خواننده ها و مخصوصا تنهای عزیزم می گفتن از ازدواج سنتی خوششون نمیاد و ... منی که این دوران سخت رو گذروندم و الان توش هستم فک می کنم مهم نیست روش آشنایی به چه صورتی باشه ! اساس کار درست شناختن طرف مقابله ! چه اهمیتی داره چطوری بوده اصلا هیچ ربطی به طرز فکر بسته و باز و ... نداره به نظرم چیزی که مهمه بیشتر اینه که ببینید کی معرفیش می کنه !‌یک دفعه می بینید کسی که زیاد شناختی از شما نداره یک نفری رو معرفی می کنه که اصلا با شما هم خونی نداره و هر کدوم یک فاز جدایی هستید ! خلاصه دخترهای مجرد تو جامعه ما با این شرایط خودتون رو محدود به روش خاصی نکنید که ممکنه پشیمون بشید !همینطور که گفتم تمام تمرکزتون رو برای شناخت طرف مقابل بگذارید جلوی دیگرونم نشینید بگید من دوست ندارم کسی رو معرفی کنند و ... چون اگر کیس مناسبی هم مد نظرشون باشه برای معرفی دیگه نمی گن و یک شانس و انتخاب از دست می دیدن !

حالا کم کم سعی می کنم یک سری نکات کلیدی رو که به نظرم مهم میاد رو تو پستهام بنویسم می دونید چرا یکی مثل منو گیس گلابتون عزیز داریم در مورد ازدواج و آشنایی می نویسیم چون خودمون سختی کشیده این راه هستیم و به این نتیجه هم رسیدیم که می شه با یک مدیریت خوب کمی راه رو برای خودمون و رسیدن به خواسته هامون باز کنیم !‌هر چند همه ما به قسمت هم اعتقاد داریم ولی قطعا بخاطر آزادی که خدا به ما  داده می تونیم در سر نوشت خودمون هم تاثیر گذار باشیم

از این پس تصمیم دارم یک سری راه کارهایی رو به نام مهارتهای زندگی و ازدواج در این وبلاگم بگذارم شاید به دردتون بخوره !چشمک

 

نظرات ()



رضایت خانواده در ازدواج !
نویسنده: ستاره آسمان - ۱۳٩۱/٢/٢

سلام ستاره جون. من همه وبلاگ قبلیت را خوندم خیلی خوشحالم موقعی وبلاگت را دیدم که ازدواج کردی خیلی حس خوبی بهم داد! ازت یه راهنمایی می خوام. من خواستگاری دارم که مال شهر دیگه ای هست. اون خصوصیاتی که من می خواستم را داره فقط مشکلش اینه که من باید برای زندگی از خانواده جدا بشم و یه شهر اونها (یکی از شهرهای شمالی) برم. خودم هم می دونم که واسه یه دختر سخته دوری از خانواده ولی بخاطر خصوصیات دیگش حاضرم این سختی را تحمل کنم. اما خانوادم مخالفن و نمی دونم باید چکار کنم به نظرت راه درست چیه؟  من دارم اشتباه می کنم یا خانواده؟ اگر شما بودی این شرایط را قبول می کردی؟ لطفا کمکم کن خیلی دچار بحران شدم و نمی دونم چه باید بکنم    

 

اینم پرسش یکی از خواننده هاست که خصوصی برام پیغام گذاشته ولی عمومی جواب می دم چون شاید به درد بقیه هم بخوره !! البته من که نه مشاورم نه روانشناس و ... ولی بر اساس تجربیات و مطالعاتم می تونم نظر خودم رو بدم

عزیزم یادت باشه هر کسی خودش بهتر می تونه بفهمه صلاح زندگیش چی هستش و چی می خواد !‌ خانواده اگر چه من معتقدم باید راضی باشن در ازدواج فرزندشون چون اگر نباشن خدایی نکرده بعدها آدم رو دچار مشکل می کنند اونم ازاین جهت که هم ذهنیت خوبی از اول نداشتن هم اینه می خوان یک جوری بگن که دیدی ما گفتیم شما به درد هم نمی خورین !  بعضی ها هم تسلیم فرزندان می شن و منطقی تر هستن و هم فرد جدید رو می پذیرند  هم  در صورت خوب بودن تعریفش رو می کنند به این خاطر تو باید سعی کنی نظر خانواده خودت رو به نفع خودت تغییر بدی و این نیاز به یک سیاست داره و اینکه با پر رنگ کردن نکات مثبت اخلاقی و رفتاری و ... به خانواده خودت علت جواب بله خودت رو بدی و اینکه مرتب بهشون سر یم زنی و ... ولی به نظرم خانواده اینو بهانه کردن برای مخالف خودشون بهتره کمی بیشتر با خانواده مخصوصا با مادرت صحبت کنی تا بهتر متوجه شرایط خودت بشی ! مادر نقش مهمی داره تو خونه چون معمولا بهتر می  تونه نظرات دیگران رو تحت تاثیر قرار بده برای همین روی مادرت کار کنی انگار روی تمام افراد خانواده کار کردی

در کل یک توصیه به همه دختر و پسرها دارم اگر می خواین کسی رو انتخاب بکنید که خانواده رضایت کافی ندارند بهتره اول خودتون با خودتون خلوت کنید و روی خواسته های خودتون و اینکه چقدر منطقی است و یا نکات مثبت فرد و اینکه در حال حاضر صلاح خودتون در چی می تونه باشه فکر کنید و علت مخالفت خانواده رو هم تجزیه و تحلیل کنید اگر باز منطق شما قوی تره و ... برید و با تاثیر گذارترین فرد خانواده صحبت کنید حالا این می تونه هر کسی باشه گاهی خواهر و برادر بزرگتر و یا پدر و مادر و ... ولی معمولا مادرها نفوذشون روی شوهر و دیگران بیشتره !‌بعد سعی کنید نکات مثبت فرد رو بگید و مثلا بگید اخلاقش خوبه به نظرت این چیز کمیه ؟ خیلی ها سر همین مسئله طلاق می گیرند و دچار مشکل می شن و یا تو دوست داری من تهران زندگی کنم ولی آب خوش از گلوم پایین نره ! از کجا معلوم که کسی که مثلا شرایط مکانیش خوبه شرایطهای این فرد هم داشته باشه و ... منظورم اینه که منطقی صحبت کنید و سعی کنید یک جاهایی فرد درگیر منطقش بشه ! گاهی اوقات خانواده ها بخاطر دوست داشتن بچه هاشون دوستی خاله خرسه می کنند و بدتر به ضرر بچه هاشون عمل می کنند بهتره اگر خودتون به یقین رسیدین برای جلب نظر خانواده تمام تلاشتون رو بکنید و تا اونها رو راضی نکردین ازدواج نکنید خانواده همیشه باید پشت شما ها باشن و خدایی نکرده در شرایط نا مناسب و ... به اونها نیاز دارین حتی اگر 50 سالتون هم شده باشه !   

من یکی از دوستام با توجه به مخالفت خانواده ازدواج کرد البته خود دوستم می گفت من احساسی تصمیم گرفتم و حق با خانواده من بود و من خودم می دونستم که این فرد زیاد مناسبم نیست ولی احساسی برخورد کردم و الان که دچار مشکل شده با اینکه خانواده تحصیلکردهای داره ولی الان با دوستم همکاری نمی کنند برای گرفتن طلاق و ... خلاصه مراقب همه چیز باشید !                              

نظرات ()



مجردی و متاهلی !!
نویسنده: ستاره آسمان - ۱۳٩۱/۱/٢٩

یک وقتهایی با خودم می شینم فک می کنم من مجردیم با متاهلیم چه فرقی کردم !!!!!؟؟؟؟؟؟ همکارام می گن وقتی صحبت می کنی احساس می کنیم خیلی آروم شدی و آدم با تو آروم تر می شه !!؟؟ می گم یعنی قبلا نا آروم بودم ؟! می گن نه ولی الان یک آرامش خاصی داری !

 خودم فک می کنم از نظر رفتاری تغییری نکردم چون همسری مثل بعضی مردها که می گه اینطوری باش و اونطوری نباش نیست بر عکس همیشه می گه آدم باید خودش باشه !!! برای همین دیدین بعضی دخترها یک دفعه جو می گیرتشون وقتی ازدواج می کنند من هنوز اونطوری جو زده نشدم !!!

قبلا افکارم بخاطر آینده نا معلومم دچاره ترس و اضطرابم می شد ! اینکه بالاخره اون شخص دلخواهم برام پیش میاد یا نه و یا اصلا ازدواج می کنم یا نه ؟!‌و اینکه اگر ازدواج نکنم و همینطور بمونم چی می شم !‌بدون بچه ! بدون همراه ! چون با خودم می گفتم پدر و مادر ادم ایشالا 120 سال زنده باشن ولی بالاخره اگر روال طبیعی رو پیش بریم من عمرم طولانی تر از اونها ممکنه باشه از طرفی برادرهامم زن دارن و سوی خودشون هستن کی دیگه یاد خواهرش می افته ! احتمالا 120سال دیگه هم فرهنگش از الان بدتر شده و کسی به کسی نیست ! خلاصه ترسهای زیادی داشتم یک وقتهایی با خودم می گفتم خوبه خونه و ... دارم می تونم اونها رو بفروشم و با پولش برم سالمندان ! خلاصه فکرهایی می کردم برای خودم !‌ و تازه دلمم می سوخت برای خودم که نه جوونی کردم و نه کسی دست مهربانی بر سرم کشیده و ...!چشمک 

البته واقعیت اینه که عمر دست خداست و خیلی زنها هستن که در جوونی شوهراشون رو از دست  دادن و ... ولی خوب شاید این ترس از آینده این فکر ها رو برام پر رنگ می کرد ! راست می گن انگار چون از اضطرابم کمی کمتر شده باعثه آرامشم هم شده و خودم بهش توجه ندارم !

اما یک چیزی هم بگم اینطورم نیست که بدون ازدواجم ما نمی تونیم احساس آرامش رو تجربه کنیم و خوشبخت باشیم و ... این یک چیزی هستش که زیادم به کسی ربط نداره بیشتر درونیه ما نباید خوب زندگی کردنمون رو وابسته به کسی بدونیم یعنی اگر هم فرد مورد نظرتون سر راه زندگیتون قرار نگرفت و ازدواج نکردین نباید هیچ وقت روحیه خوب و سر زندگی و شادابیتون رو از دست بدین و همیشه امید داشته باشید که بهترینها قسمتتون می شه ! مثل من !چشمک

یک نفر به من می گفت ازدواج از دور خوبه وقتی می ری توش اون حست کم می شه و مجردی بهتره و ... ولی من می گم اگر فرد مورد نظر رو خوب انتخاب بکنی خیلی هم خوبه و حس آرامش خوبی داره !البته نوع رفتار و برخورد با همدیگر و داشتن تفاهم و انعطاف هم خیلی مهمه و باید مهارتهای زندگی رو تا حدودی بدونیم وگرنه این حس خوب ممکنه به حس بد و پشیمانی تبدیل بشه !

ولی از صمیم قلبم امیدوارم همه دخترها و پسرهای مجرد نیمه های خودشون رو پیدا کنند

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »