مهر که می شه یاد روزهای اول دبستانم می افتم ! و تلخی مزه اش رو زیر زبونم مزه مزه می کنم !

من از اول مهر و اولین  سال مدرسه ام گریه هام یادمه !‌

دوری از مامانم و اینکه چطور لباسش رو می گرفتم و می گفتم منو نبر مدرسه !اون منو می کشه !

می دونید چرا چون معلم اول دبستانم به نظرم بدترین معلم دنیا بود ! چون خشن ترین معلم بود !‌چون بد جنس ترین معلم بود !

اونقدر بد که هر وقت یادش می افتم می گم خدا نبخشه تو رو که بدترین خاطره رو برام ساختی !

من کلاس اول که بودم اولش کمی با سختی می رفتم و اون معلم بجای اینکه منو تشویق و دلگرم به مدرسه بکنه می گفت اگر نیای می برمت سیاه چاه مدرسه !!!!

جایی که اونجا پر مار و سوسکه و... داره  !!!!

یکبارنمی دونم چی شد که  دیکته ام رو ننوشته بودم و اون تصمیم گرفت منو  تنبیه کنه تا هیچ وقت یادم نره که باید مشق و تکالیفم رو کامل بیارم !برای همین گفت باید ببرمت سیاه چاه !!!!!!!! به پهنای صورتم اشک می ریختم و از همه کمک می خواستم و نمی رفتم اونم دستمو می کشید و می خواست ببره !‌

که آخر منو فقط تونست تا یک طبقه پایین ببره !‌ولی خاطره تلخش هنوزم کامم رو تلخ می کنه !

شبها کابوس اون سیاه چاه و با انواع مختلف حیوانات وحشی و بزرگ و کوچیک می دیدم و اینکه اونجا تنهام ! چه شبهایی که صبح نکردم !؟

بعد ها که بزرگتر شدم فهمیدم اونجایی که به همه ماها نشون می دادن موتور خونه مدرسه بوده !

همه بچه ها اسم معلم کلاس اول دبستانشون رو یادشونه !ولی من نه !‌حتی حاضر نیستم به یاد بیارم !‌

واقعا نقش معلم کلاس اول تو زندگی خیلی خیلی مهمه ، همون موقع هم یادمه سنش بالا بود نمی دونم الان زندست یا مرده ؟!ولی کاش می دیدمش و می گفت چه گندی زدی به روح و روانم در اون دوران و حتی چه اثار بدی در زندگیم گذاشته !

یکبار روزهای اول مدرسه بود و من دخترکی کوچک بودم که تا یکماه قبلش ظهرها دختر خوبی می شدم و کنار مادرم می خوابیدم !‌ برای همین وقتی ظهری بودم روزهای اول خوابم می گرفت !‌یکبار وقتی تو کلاس بودم سرم رو گذاشتم رو میز و خوابم برد !‌اومد بالای سرم و چنان دادی کشید که من 60 متر پریدم و از ترس داشتم سکته می کردم ! بعد حسابی دعوام کرد !‌و به بچه ها گفت اینو هوش کنید !‌و بعد کنار تخته سیاه یک لنگه پا ایستادم !‌ از اون روز خواب شبهامم رفت چه برسه خواب بعد از ظهرهام !!!‌

واقعا عجب معلم نمونه ای بودی !!!!!!!!!!!!!!!!

کاش می دیدمت و می گفت کینه هیچ کس در سینه من نیست جز تو و من تا آخر عمرم از بدیهات نمی گذرم و حلالت نمی کنم !

من از چهره معلم کلاس اولم یک زن خشن و زشت و بد اخلاق یادمه که همیشه می تونستم زبون کوچیکه ته حلقشو ببینم !‌چون همیشه در حال جیغ و داد زدن بود سر  بچه های طفل معصوم که همش 7 سال داشتن !!!!!!!!!!!!!!!!!!! ‌

الانم وقتی اول مهر می شه و بچه های اولی رو می بینم که دارن می رن یک بغضی تو گلوم میاد و حالم رو بد می کنه !خیلی بد !!