یکی از خواننده می گه:

 چرا دخترهای معلول نمی تونند ازدواج کنند ولی پسرها می تونند؟

چرا پسرهای معلول می رن تازه یک دختر سالم رو می گیرند ولی دخترها نیم تونند حتی ازدواج کنند ؟؟

به نظر من این مشخصه فرهنگ!!! فرهنگه که باعث می شه در ذهن و ضمیر نا خودآگاه ما این نقش ببنده که یک پسر می تونه و یک دختر نمی تونه !!! ولی باید بگم تعداد اندکی هم هستن که برعکس صحبت این دوستمون پسره سالم بوده و دختره معلول بوده و با هم ازدواجم کردن یکیش اگر یادتون باشه در ماه عسل اورده بودن که زنه فوق العاده نسبت به مرده قد کوتاه بود و پاهاشم مشکل داشت !و شوهرش هم قد بلند بود و هم سالم و از کنار هم بودن هم لذت می برند به نظر من که از نظر سنی هم زنه بزرگتر میومد !!!!!!!!

یا یکی از دوستان دبیرستانم باورتون نمی شه بعد از دیپلمش با دوست پسرش ازدواج کرد اون یک دستش فقط یک انگشت داشت !! و تا اونجایی هم که خبر داشتم بچه هم داشت و من تازه ازدواج کردم !!

امروز خبر مرگ پدر یکی از دوستانم رو شنیدم و خیلی ناراحت شدم اینها ترک تبریز از اون پسر دوستاش هستن و با کلی دعا از 9 تا بچه خدا دو تاش رو پسر داد و 7 تا رو دختر !!!!!!!!! اما خدایی با اینکه تعدادشون زیاد بود ولی خانواده خوب و با شخصیتی هستن ! اینها پسر بزرگشون زمان جنگ سر بازی می ره و اونجا موجی می شه بنده خدا مادرش از شنیدنش ناراحی اعصاب شدید می گیره و کلی مشکل دار می شه !

3 سال پیشم پسر کوچیکش هم تصادف می کنه و فوت می کنه ! می مونن 7 تا دختر که 4 تا شون ازدواج کردن و 3 تا مجرد موندن که دوست منم مجرده و 33 سالشه دو سال پیشم شوهر یکی از خواهراشم تصادف شدید می کنه و با دعا زنده می مونه که یادمه تو اون دورانم کلی ناراحتی کشیدن ! تا پارسال که فهمیدن پدرشون هم ناراحتی قلبی شدید داره و ریه هاش از کار افتاده و ... و هم سرطان گرفته بود بنده خدا ! بعد فهمیدن خواهر بزرگش ام اس گرفته و کلی نارحتی برای اینها و ... آخر سالی با به دنیا اومدن بچه خواهرش تو شادی بودن که مادرش بنده خدا سکته مغزی می کنه و کلا یک طرف بدنش بی حس می شه و حافظه اش هم مشکل پیدا می کنه و ... و با کلی بیمارستان و مراقبت اوردنش خونه و چون این سه تا هم شاغل بودن و باباشون مریض یک پرستار گرفتن صبح تا ظهر و عصرها هم یکیشون بدو می رفت خونه و از مامانش مراقبت می کردن می گفتن بابامون همیشه دعا می کرده خدایا من طاقت مرگ این زنو ندارم اول منو ببر بعد زنمو !گریه

گاهی اوقات ما فک می کنیم چقدر بد شانسیم ولی کمی با دقت دور و برمون رو نگاه یم کنیم از ما گرفتارتر هم است !

این داستان زندگی دوستم رو تعریف کردم براتون تا قدر آرامش و روزهای خوبمون رو داشته باشیم و هر روز صبح برای سلامتی و آرامشی که داریم خدا رو شکر کنیم