سلام ستاره جون. من همه وبلاگ قبلیت را خوندم خیلی خوشحالم موقعی وبلاگت را دیدم که ازدواج کردی خیلی حس خوبی بهم داد! ازت یه راهنمایی می خوام. من خواستگاری دارم که مال شهر دیگه ای هست. اون خصوصیاتی که من می خواستم را داره فقط مشکلش اینه که من باید برای زندگی از خانواده جدا بشم و یه شهر اونها (یکی از شهرهای شمالی) برم. خودم هم می دونم که واسه یه دختر سخته دوری از خانواده ولی بخاطر خصوصیات دیگش حاضرم این سختی را تحمل کنم. اما خانوادم مخالفن و نمی دونم باید چکار کنم به نظرت راه درست چیه؟  من دارم اشتباه می کنم یا خانواده؟ اگر شما بودی این شرایط را قبول می کردی؟ لطفا کمکم کن خیلی دچار بحران شدم و نمی دونم چه باید بکنم    

 

اینم پرسش یکی از خواننده هاست که خصوصی برام پیغام گذاشته ولی عمومی جواب می دم چون شاید به درد بقیه هم بخوره !! البته من که نه مشاورم نه روانشناس و ... ولی بر اساس تجربیات و مطالعاتم می تونم نظر خودم رو بدم

عزیزم یادت باشه هر کسی خودش بهتر می تونه بفهمه صلاح زندگیش چی هستش و چی می خواد !‌ خانواده اگر چه من معتقدم باید راضی باشن در ازدواج فرزندشون چون اگر نباشن خدایی نکرده بعدها آدم رو دچار مشکل می کنند اونم ازاین جهت که هم ذهنیت خوبی از اول نداشتن هم اینه می خوان یک جوری بگن که دیدی ما گفتیم شما به درد هم نمی خورین !  بعضی ها هم تسلیم فرزندان می شن و منطقی تر هستن و هم فرد جدید رو می پذیرند  هم  در صورت خوب بودن تعریفش رو می کنند به این خاطر تو باید سعی کنی نظر خانواده خودت رو به نفع خودت تغییر بدی و این نیاز به یک سیاست داره و اینکه با پر رنگ کردن نکات مثبت اخلاقی و رفتاری و ... به خانواده خودت علت جواب بله خودت رو بدی و اینکه مرتب بهشون سر یم زنی و ... ولی به نظرم خانواده اینو بهانه کردن برای مخالف خودشون بهتره کمی بیشتر با خانواده مخصوصا با مادرت صحبت کنی تا بهتر متوجه شرایط خودت بشی ! مادر نقش مهمی داره تو خونه چون معمولا بهتر می  تونه نظرات دیگران رو تحت تاثیر قرار بده برای همین روی مادرت کار کنی انگار روی تمام افراد خانواده کار کردی

در کل یک توصیه به همه دختر و پسرها دارم اگر می خواین کسی رو انتخاب بکنید که خانواده رضایت کافی ندارند بهتره اول خودتون با خودتون خلوت کنید و روی خواسته های خودتون و اینکه چقدر منطقی است و یا نکات مثبت فرد و اینکه در حال حاضر صلاح خودتون در چی می تونه باشه فکر کنید و علت مخالفت خانواده رو هم تجزیه و تحلیل کنید اگر باز منطق شما قوی تره و ... برید و با تاثیر گذارترین فرد خانواده صحبت کنید حالا این می تونه هر کسی باشه گاهی خواهر و برادر بزرگتر و یا پدر و مادر و ... ولی معمولا مادرها نفوذشون روی شوهر و دیگران بیشتره !‌بعد سعی کنید نکات مثبت فرد رو بگید و مثلا بگید اخلاقش خوبه به نظرت این چیز کمیه ؟ خیلی ها سر همین مسئله طلاق می گیرند و دچار مشکل می شن و یا تو دوست داری من تهران زندگی کنم ولی آب خوش از گلوم پایین نره ! از کجا معلوم که کسی که مثلا شرایط مکانیش خوبه شرایطهای این فرد هم داشته باشه و ... منظورم اینه که منطقی صحبت کنید و سعی کنید یک جاهایی فرد درگیر منطقش بشه ! گاهی اوقات خانواده ها بخاطر دوست داشتن بچه هاشون دوستی خاله خرسه می کنند و بدتر به ضرر بچه هاشون عمل می کنند بهتره اگر خودتون به یقین رسیدین برای جلب نظر خانواده تمام تلاشتون رو بکنید و تا اونها رو راضی نکردین ازدواج نکنید خانواده همیشه باید پشت شما ها باشن و خدایی نکرده در شرایط نا مناسب و ... به اونها نیاز دارین حتی اگر 50 سالتون هم شده باشه !   

من یکی از دوستام با توجه به مخالفت خانواده ازدواج کرد البته خود دوستم می گفت من احساسی تصمیم گرفتم و حق با خانواده من بود و من خودم می دونستم که این فرد زیاد مناسبم نیست ولی احساسی برخورد کردم و الان که دچار مشکل شده با اینکه خانواده تحصیلکردهای داره ولی الان با دوستم همکاری نمی کنند برای گرفتن طلاق و ... خلاصه مراقب همه چیز باشید !