بعضی از مجردها می گن ما دوست نداریم ازدواج کنیم چون فک می کنیم آزادیهامون گرفته می شه !

ولی من می گم نمی شه به شرطی که شریکمون رو درست انتخاب کنیم . آزادی زمانی از ما گرفته می شه که همسرمون چه مرد باشه چه زن کنترل گر باشه و مدام بخواد کارهامون مطابق میل اون باشه و ...

البته یک سری چیزها باعث می شه ما نا خودآگاه تغییر کنیم و روش زندگیمون بخاطر شرایط جدید متفاوت با دوران مجردی باشه چون تفریحی که شاید گاهی با خانواده انجام می شد الان حتی خودتون تمایل دارید با همسرتون باشه ! یا زمانهایی که بیشتر سر کار می بودین الان ترجیح می دین زودتر برید خونه و با همسرتون و یا کارهای خونه بگذرونید ! ولی اینها در جهت بد و منفی پیش نمی رن شاید برنامه های روزانه ما با وجود یک فرد جدید که خیلی هم مهم و اساسی هستش کمی تغییر کنه که این مسئله برای یکی مثل من که مجردی طولانی و خوبی داشتم چیز خوبی باشه و منو از اون یکنواختی خارج کرده! که فک می کنم این طبیعی هستش این نمی شه ما بگیم رفتیم مثلا سر کار و توقع داشته باشیم خوابمون یا تفریحمون و یا رفت و آمدمون مثل قبل باشه و... ولی در کنارش چند چیز خوب داره که شما با رضایت از این تغییرات برای پیشرفت در زندگیتون حاضر هستین این تغییرات رو قبول کنید و بزرگترین انگیزه داشتن یک استقلال و یا داشتن یک در آمد خوب می تونه باشه ! تو ازدواجم همینه یک سری چیزها تغییر می کنه برای بهتر و با کیفیت تر شدن زندگی .

یادمه این دو سال آخر مامانم حسابی ازدستم شاکی بود چون می گفت بی تفاوت شدی ! درست متوجه شده بود بنده خدا , یک جور سر در گمی رو داشتم افراد زیادی به زندگیم وارد و خارج می شدن به نام خواستگار و آشنایی ازدواج و ... خسته ام کرده بودن هیچ کدوم اون چیزی که می خواستم نبودن !‌و یا اونطور که می خواستم پیش نمی رفت ! فقط انگار انر‍ژی منو می گرفتن ولی چاره ای نبود باید از همین افراد بهترین رو انتخاب می کردم !از طرفی هر روز وارد اتاقی می شدم که دوست داشتم دکوراسیونش رو تغییر بدم همینطور که می دونید از نظر حتی فنگ شویی محیط اطراف روی خلق و خوی آدم تاثیر داره و ... ولی من نمی دونستم این کار رو بکنم یا نه ؟! هر دفعه که می خواستم این کار رو انجام بدم  سر و کله یک خواستگار پیدا می شد و من می گفتم حالا بذار ببینم این چی می شه و اون تموم می شد باز یک وقفه می افتاد تا به این فکر می افتادم یک نفر دیگه ...

داشتن یک اتاق کسالت آور و تکراری با روز مرگی تکراری  و حتی تفریحات تکراری هم این اواخر برام خسته کننده شده بود !یادمه دفعه آخر سر همین همسری بود یک هفته قبل از اینکه با همسری آشنا بشم یک نفر رو گفتم بیاد  که برای اتاقم یک کمد و کتابخونه و ... زیبا طراحی کنه و رنگشم داشتم فک می کردم چی بزنم و ... ولی جالب اون شب اون آقا براش مشکلی پیش اومده بود و گفته بود باید برم مسافرت و احتمالا 10 روز دیگه میام !! تو این مابینم همسری رو دیدم و ... خلاصه هنوزه هنوزه اتاقم به همون شکل قدیمه و من دارم سعی می کنم اتاق خواب خودمون رو طراحی کنم !! واقعا چقدر دنیا عجیبه در عرض یک هفته زندگی ادم کلی تغییر می کنه !‌اصلا چرا یک هفته بگو یک لحظه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! برای همینه می گم به مجردها هیچ وقت نا امید نشین !

حالا الان فک می کنم نه تنها هیچ کدوم از آزادیهامو نگرفتن بلکه انگیزه ام بیشتر شده و از اون یکنواختی بیرون اومدم همین الانم تفریحاتم و ارتباطاتم رو با دوستان قدیمی دارم و تازه همسری منو تشویق می کنه برای رفتن به باشگاههای ورزشی و حتی فعالتهای بیشتر !!

خود همسری هم این نظر رو در مورد من داره می گه درسته وقتی از ماموریت میام بیشتر زمانم رو برای تو می گذارم ولی احساس نمی کنم تو آزادی منو نگرفتی این در حالی است که قبل از عقدمون می گفت می ترسم ازدواج جلوی آزادیهای منو بگیره و منو اسیر خودش کنه !‌ولی الان اعتراف می کنه که برداشتش اشتباه بوده

اینم قابل توجه آقا پسرهای عزیزی که از ازدواج فراری هستن !!

می دونید اینها تجربه یک دختری است که از مجردی زیادش خسته شده بود و شما هم پا به پای من جلو میومدین  و می دونید که برای رسیدن به این لحظه چقدر روی خودم و افکارم و حتی کارهام کار کردم ولی خدایی هیچ وقت نا امید نمی شدم شده بود خسته بشم ولی نا امید اصلا !!

 اینم قابل توجه دخترهای خوبی که هنوز نیمه گمشده خودشون رو پیدا نکردن !

چند هفته پیش عروسی یکی دخترهای اشناهای دورمون بود ! در سن 42 سالگی با یک آقایی 42 ساله و همسن وقتی عکس عروسیشون رو دیدم خدایی نه به داماد میومد سنش نه به عروس و می گفتن خیلی هم هر دو خوشحال بودن و به هم میومدن و ... واقعا وقتی دیدم کلی خوشحال شدم و از ته دلم براشون آرزوی خوشبختی کردم !‌ دیدین می گم نا امید نشید شاید اون باید در این سن ازدواج می کرد و نیمه گمشده خودش رو پیدا می کرد ! و من در سن 34 سالگی و یکی دیگه در سن 15 سالگی !!! ولی اینها مهم نیست مهم اینه که همسرت رو واقعا دوست داشته باشی و کنار هم بهترین لحظه های زندگیتون رو بگذرونید !چشمک

دفعه دیگه می گم چه نکاتی رو توجه کنید تا خدایی نکرده  گیر  یک مرد بد بین و گیر نیوفتید و مجبور نباشید تمام آزادیهای خودتون رو از دست بدین !