سلام ستاره جان
مدتهاست وبلاگت رو میخونم ولی هیچ وقت کامنت نذاشتم و برات از صمیم قلبم خوشحالم!!
راستش خواهر بزرگترم در سن 28سالگی تازه ازدواج کردند خداروشکر همسر خوبی دارند.امامتاسفانه خانواده همسرش بعداز بله برون و عقد زیر تمام قولهایی که دادند زدند و کوچکترین کمک و حمایتی از فرزندشون نکردند و اگرداماد ما شغل نداشت و وامها و .. نبود به مشکلات اساسی و جدی برخورد میکردند!
همین شده که چشم پدر و مادرم ترسیده! خواستگارهای منو که 24 سالمه و مثلا پسری میاد که فوق خونده اما کار نداره تازه میخواد بره دنبال کار! یا سربازیش مونده راه نمیدن!میگن اونها رو که ما میشناختیم (خانواده همسر خواهرم رو شناخت دوری ازشون داشتیم!!) اینجور زیر حرفشون زدن،حالا این پسر اینجور بیکار اصلا...
خودم هم عجیب سردرگمم،از یه ور با دیدین مشکلات خواهرم  عجیب میترسم از ازدواج و حق میدم به پدر و مادرم اونقدر که رو حرفشون حرف نمیزنم!با اینکه کاملا منطقی هستند!از یه ور نگرانم که سنم بالا نره و راستش از اینهمه امد و رفت خواستگار و تو خیابون خانمها جلوم رو گرفتن و سوال کردن حسابی خسته شدم!!
واقعا برخورد درست چیه؟خیلی خسته شدم!!

سلام عزیزم راستش من دقیقا نمی دونم چی بگم !!

ولی با توجه به اوضاع بد اقتصادی و کمبود شغل مناسب و ... کمی این کار ریسک داره مگر اینکه بدونی و مطمئن باشی که طرفت پسر پر تلاشی است و یا رشته تحصیلی خوبی داره و شغل و در آمد خوبی می تونه برای خودش بدست بیاره که اینم نیاز به شناخت کاملتری داره ! می تونید بگید بخاطر نداشتن شغل ما موافق نیستیم ایشالا وقتی کار مناسبی پیدا کردن ما در خدمتیم !! پسر اگر بخواد بازم بر می گرده اینو شک نکن !

برای خستگی خیلی زوده دختر خوب !‌

اگر بخوای فقط ازدواج کرده باشی هر کیسی می تونه مناسب باشه !!!!! ولی اگر بخوای خوشبخت بشی و به خواسته و آرامش بیشتری بررسی و زندگیت با کیفیت تر بشه کمی باید صبر داشته باشی

در کل به نظرم نه بی خود ایراد بگیرید و سخت گیری کنید (غیر منطقی ) نه خیلی سر سری و راحت که هر کسی بتونه از شما ها سو استفاده کنه !

ازدواح باید با منطق شروع بشه و با احساس ادامه پیدا کنه !