ای بابا از دست این پرشین بلاگ !!!!!!!!!!!!!!!!!!!منتظر سه ساعت در مورد مادر شوهری و خواهر شوهری چیز میز نوشته بودم همش رفت ! فک کنم راضی نبودن هر چند بدشونم ننوشته بودم ولی شاید گفتن ریا می شه خوب نیست !چشمک

قبلا ریز نوشته بودم الان کلی می نویسم شاید راضی باشن و پاک نشه !

والا من با این خانواده همسری یک اختلاف اساسی دارم !‌ اونم سر خوردنه ،‌باورتون نمی شه هفته پیش رفته بودم  ویلاشون 2 روز موندم داشتم از گرسنگی میمردم باورتون نمی شه ؟! غذاشون اندازه یک بچه 2 ماهه هستش البته همسری به زور من داره بیشتر می خوره و البته از همون اول از خواهراشم بهتر می خورد ولی خواهرهای همسری نمی دونم با چی زنده هستن !‌؟

صبحانه همه چیز بود 3 نوع مربا و عسل و خامه و کره و پنیر وشیر و ... ولی اندازه یک کف دست شاید کمتر نون بر می داشتن با یک نوک قاشق از یکی از مواد بالا و این بود صبحانه، ناهار مثلا دو نوع غذا بود قورمه سبزی و خورشت آلو به سبک خودشون که خوشمزه هم بود ولی چه فایده همشون اندازه 3 تا قاشق برنج ریختن با یک قاشق خورشت این شد ناهار !!!!!!!‌به خدا راست می گم ها فک نکنید مقدارشو دارم کمتر می گم همینی که می گم آخر  حقیقته ! بقیه هم کمی دسر و سالاد  ...که اونم بسیار بسیار کم !! شام هم که دیگه باید سبک خورد مرمر یک بشقاب برداشتن مقداری کاهو و گوجه و یک قاشق ذرت و لوبیا سبز پخته شده و مقداری زیتون و چند عدد از این خیار شورهای نصف بند انگشتی و یک عدد سوسیس کوچیک که اونم دو تا حلقشو خالی خورد و بقیه رو گفت وای چقدر خوردم شبه برد داد  گربه محلشون خورد !!!!!!!!!! هیکلم باربی !!! باورتون نمی شه نصف شب از دل ضعفه بیدار شدم !!! گریه 

در واقع غذاشون همونی که میارن همونو می برن دوباره ! بر عکس من زیاد نمی خورم ولی خدایی اینقدر کم هم نمی خورم بابا به قول برادرم تفریح سالم غذا خوردنه دیگه فک کنید همینم از دست بدیم !

از این به بعد تصمیم گرفتم هیچ وقت هیچ وقت هیچ وقت چند روز نرم اونجا بمونم که از اون خونه  اسکلتم بیرون میاد !‌یا اگر مجبور شدم برم با خودم کمی خوراکی می برم تا یواشکی بخورم خوب آدم روش نمی شه اونها اینطوری می خورن من یک کفگیر برنج بکشم بخورم اصلا فک کنم از بچگی یاد گرفتن به این نوع خوردن وگرنه عمرا من نمی تونم با این مقدار مواد غذایی کم زنده بمونم !

در عوض تا دلتون بخواد قهوه می خورن !!

همیشه وقتی می رفتم خونه مادر شوهری ناهارها رو خودم می خوردم و شبها من معمولا چیزی نمی خورم و یا در همون حد سالاد هستش ولی خوب ناهارم رو سیر می خورم !‌برای همین اصلا اذیت نمی شدم ولی فک کنید نه صبحانه و نه ناهار و نه شام هیچی !نمی شه که بابا

با مزه وقتی از اونجا اومدم مامان گفت چرا اینطوری شدی انگار رنگ و روت پریده و لاغر شدی ؟!!!! گفتم نه بابا خسته ام برای اینه ! نگفتم که گرسنگی کشیدم حالا فک می کنه نبوده و ندادن که بخورم ! هر چند مامان خبر داره که غذا خور نیستن و با هوا زنده اند !نیشخند 

خلاصه اینم یکی از مسائل زندگیم شده چطوری حالا بتونم اینها رو غذا خور کنم مثل خودم نمی دونم ؟

یک شب شام خونشون بودم مثلا پیتزاسفارش دادن یک عدد پیتزای بزرگ آوردن برای 6 نفر !‌همه خوردن و تازه 4 تا تیکه هم اضافه موند !!!هیپنوتیزم خوبه حالا ظهرش من یک دل سیر پلو خورده بودم ،‌من خودم عاشق پیتزام و همیشه وقتی با دوستام که می ریم  بیرون دو تا می گرفتیم برای 3 نفرمون و یا نهایت یک پیتزا رو 2 نفری می خوردیم نه 6 نفری و تازه اضافه هم بیاد ! البته همسری از این غذاهای این سبکی خوشش نمیاد و می گه نا سالمه ولی خوب خواهرها چون خودشون غذا خور نیستن وقت زیادی هم برای درست کردن غذا نمی گذارن و ... حالا منم تصمیم گرفتم غذاهای خوشمزه خونگی برای همسری درست کنم و اگر دوست داشت کمی نرمال تر بشه چشمک

یادمه به تنها چیزی که در انتخاب توجه نکرده بودم همین بود !البته چیز مهمی نیست ولی اولش آدم تا بیاد با هم یکی بشه و مثل هم در بیان کمی طول می کشه ! خوب بالاخره منو همسری در دو خانواده مختلف و با روش زندگی و تربیتی مختلف بزرگ شدیم و تا بخوایم مثل هم بشیم و منو همسری هم روش خودمون رو پیدا کنیم کمی طول می کشه حالا یکی از همکارام می گه خانواده همسرش اینقدر بخور هستن که برای هر نفر دو تا پیمانه برنج باید بریزه وگرنه کم میاد غذاشون خنده خوبه یکی از خواهرای همسری قسمت همچین خانواده ای بشن چی شود ؟!!نیشخند

مهم نیست که دو نفر مثل هم زندگی کنند و بخورن مهم اینه که هر دو  قبول کنند اونها روش زندگیشون فرق داره و سعی نکنند به زور همدیگر رو به شکل و قالب خودشون در بیارن تفاهم یعنی این!