روز سیزدهم فروردین عصری رفتیم بیرون که سیزدهمون رو بدر کنیم ،‌جاتون خالی برای اولین بار به پارک به قول شهرداری نهج البلاغه رفتیم من نمی دونم این چه اسمی هستش که انتخاب کردن ، نمی دونم ارزش این کتاب در این حد هستش که بذارنش روی یک بوستان !؟ نمی دونم اگر امام علی (ع) بود چی به ما می گفت ؟!

در هر صورت روز شلوغی بود البته در بین راه دیدم وسط چمنهای وردی بزرگراهها هم جمعیت نشسته اون هم تو اون آفتاب و بچه های کوچیکشونم مشغول توپ بازی  !!!متفکر در هر صورت هر کسی یک جا رو انتخاب کرده بود برای بدر کردن سیزده نمی دونم چرا فقط باید سیزده فروردین رو بدر کرد بقیه ماهها چی میشه ؟! سوال

دیگه کم کم داشت تاریک می شد که از سرما راه افتادیم بیام خونه از بزرگراه نیایش داشتیم می امدیم و همه ماشینها با تراکم زیاد به سرعت از کنار هم می رفتن که یکدفعه دیدیم یک چیز سفید رنگ وسط بزرگراه افتاده اولش از دور به نظر یک جعبه سفید رنگ میومد ولی وقتی نزدیک شدیم از ترس و وحشت هممون شوکه شدیم نمی دونم کدوم از خدا بی خبری این بنده خدا رو زده بود و فرار کرده بود اون هم همینطور وسط اتوبان افتاده بود راستش گریه ام گرفته بود می خواستیم وایسیم نمی شد می خواستیم بریم دلمون و وجدانمون قبول نمی کرد !! برادرم می گفت اگر  وایسیم برامون میشه شر و دردسر آخه یکبار پدرم این کار رو کرده بود کلی به دردسر افتاده بود و تا به هوش اومدن اون فرد مجبور بود بمونه تا بگه که اون کسی که زده پدر من نبوده !!! اخه اینم شد قانون که ادم از ترس نتونه به یک مجروح و یک بنده خدا کمک کنه ؟! گوشیم رو برداشتم که تماس بگیرم که باز هم گفتند الان ولت نمی کنند و ... یاد یک اتفاقی افتادم که چند سال پیش تو بزرگراه چمران برای ماشینی افتاده بود و ماشین داشت تو آتیش می سوخت و برادرم با آتیش نشانی تماس گرفته بود بعد از دو روز به موبایلش تماس گرفته بودن که شما از کجا فهمیدی و چی دیدی و ... که اونم از کزده خودش پشیمون شده بود !!! بله مجبور شدم از ترس نتونم به یک انسان کمک کنم ولی براش از ته دلم دعا کردم زنده باشه و خدا کمکش کنه می دونم که تو خونه زن و بچه هاش منتظرش هستن و چشم به راه می دونم که اگر نباشه یک خانواده بی سرپرست می شه و بچه هاش بی پدر ! آخه می زنی پس وایسا نجاتش بده شاید زنده بمونه ! نمی دونم اون کسی که زده و رفته چطور اون شب رو به صبح رسونده ؟! من که فقط دیدم و نتونستم تماس بگیرم وجدان درد دارم می میرم اون که ...!گریه

فقط خوشبختانه دیدم که چند تا ماشین با هم ایستادن امیدوارم تونسته باشن کمکی کرده باشن و اون هم زنده باشه هر چند که گویی یک تکه عروسک بی جان در خیابان افتاده بود

می خوام بگم اسممون رو گذاشتیم انسان ،‌خودمون هم گنده کردیم که وای ایرانی های با احساس و مهربون و بامحبت ، باوجدان و مسلمان ! !!

شماهم برای همه مریضها دعا کنید و همچنین برای این مرد و خانواده اش امیدوارم زنده مونده باشه