چرا نياز شما به ديگران بيشتر از نياز شما به غذاست؟

استراتژي عمل. جزئيات اين كه چرا عشق براي جلوگيري از افسردگي ضروري است. ارتباط با جامعه، شما را به ارتباط متقابل با مردم نزديك مي كند. اميد و اعتماد.
به همان اندازه كه جسم و روح شما به اكسيژن نياز دارد به عشق نيز نيازمند است. عشق معامله كردني نيست. هرچه شما ارتباط بيشتري با ديگران داشته باشيد، از نظر جسمي و عاطفي سالم تر خواهيد بود. هرچه ارتباط شما با ديگران كمتر شود احتمال مخاطره و زيان براي شما بيشتر است.
اين درست است كه هرچه كمتر دوست بداريد تجربه و افسردگي بيشتري را در زندگي خواهيد داشت. شايد عشق بهترين داروي ضدافسردگي باشد. به همين دليل است كه احساس بدون عشق بدون عمومي ترين شكل افسردگي است.
بسياري از افراد افسرده، نه خودشان را دوست دارند و نه احساس عشق و دوست داشتن به ديگران را دارند، آنها بسيار روي خود تمركز مي كنند و همين امر باعث مي شود كمتر مورد توجه ديگران قرار بگيرند و جذابيتي داشته باشند و از اين كه فرصت و مجالي بيابند كه توانايي ها و مهارتهاي عشق را بياموزند محروم مي مانند.
افسانه اي وجود دارد كه عشق يك دفعه اتفاق مي افتد. در نتيجه مرز افسرده اغلب بدون مقاومت و كوركورانه در انتظار كسي مي ماند كه او را دوست بدارد. اما عشق از اين راه عملي نيست. براي عاشق شدن و نگه داشتن عشق مي بايست بيرون آمد، فعال بود و مهارتهاي ويژه بسياري را آموخت.
بسياري از ما نظر و عقيده خود را در رابطه با عشق از فرهنگهاي عامه گرفته ايم و معتقديم كه عشق چيزي است كه باعث ابراز احساسات مي شود. در فرهنگ عامه عشق ايده آل عبارت است از تصورات غيرواقعي كه بيشتر به شكل تصنعي و سرگرمي است و اين يكي از دلايلي است كه چرا بسياري از ما افسرده هستيم. (عشق ما تصوراتي غيرواقعي و تصنعي و در خيال ماست).
ما گمان مي كنيم كه آشفتگي و شيفتگي يعني عشق. يك نتيجه گيري اين است كه وقتي ما به طور حقيقي عاشق شديم، غمگين و مأيوس مي شويم. چرا كه چيزهاي بسيار زيادي وجود دارد كه با فرهنگ ايده آل ما هم خواني ندارد. بعضي از ما چيزي را مطالبه مي كنيم و خود نيز كنترل مي كنيم و گمان مي كنيم عشق ايده آل ما بايستي اين باشد كه كس ديگري، آنچه را كه در تصورات ماست بايد انجام دهد. اين امر نه تنها امكان پذير نيست بلكه لازم است كه راه رسيدن به عشق براي رفع افسردگي نيز بايد تغيير يابد.
اين اقدامات استراتژيك را دنبال كنيد تا آنچه را كه از زندگي مي خواهيد به دست آوريد، هم عاشق و هم معشوق بودن:
 
* شناختن (اعتراف به) تفاوت بين شيفتگي و عشق. شيفتگي يك وضعيت روحي است با شيدايي عميق است. همه ي احساسها خوب و عالي است اما درواقع به ندرت دوام دارد و اولين مرحله از جنون است. جذابيتي است كه به موجب آن همه ي هورمونها ترشح مي شوند و همه چيز به نظر خوب و درست مي رسد. اين حالت تقريبأ به طور متوسط شش ماه دوام مي يابد. اين حالت مي تواند به عشق تبديل شود. بسياري از عشقها در حقيقت از شيفتگي آغاز مي شوند. اما بيشتر شيفتگيها هرگز به مرحله عشق نمي رسند. بدانيد كه عشق مهارتي است آموختني، نه چيزي كه از هورمونها يا احساسات مخصوص و يژه اي بيرون بيايد. اريچ فروم عشق را «خواست اراده» مي نامد. اگر شما تواناييهاي دوست داشتني را نياموزيد درواقع، بدين معناست كه افسرده شدن خود را تضمين مي كنيد. شما افسرده خواهيد شد نه تنها به خاطر اين كه به اندازه ي كافي با ديگران ارتباط برقرار نكرديد بلكه به خاطر اين كه تجربه شكستهاي بسياري را داشته ايد.
* مهارت برقراري ارتباط خوب و درست را بياموزيد. اين مهارتها وسيله اي هستند كه با آنها مي توانيد اميد و اعتماد و ارتباط قوي خود را افزايش دهيد. هرچه ارتباط شما بيشتر شود به همان اندازه افسردگي شما كمتر مي شود چرا كه شما احساس مي كنيد كه شناخته شده ايد و شناخته ايد. همواره تفاوتهايي بين دو نفر وجود دارد. اشكالي ندارد كه شما چقدر خوب هستيد يا چقدر به كسي نزديكيد. اگر ارتباط شما درست پيش برود تفاوتهاي ظاهري و سطحي، مشكلي را پيش نخواهد آورد. مسأله اين است كه بايد تفاوتها را شناخت و با آنهايي كه از شما فاصله نمي گيرند يا شما را طرد نمي كنند ارتباط برقرار كنيد.
* شما مي توانيد اين كار را به وسيله شناخت اين كه شخص ديگر (طرف مقابل) از كجا آمده؟ چه كسي است؟ و اين كه قادر باشيد خودتان را معرفي كنيد و نشان دهيد انجام دهيد. وقتي تفاوتها را شناختيد بايد قادر باشيد با طرف مقابل مذاكره و مصالحه كنيد و دليل كلي را براي انجام اين كارها بيابيد.
* تمركز بر روي طرف مقابل. بر روي آنچه كه به دست آوريد و اين كه چگونه با شما رفتار مي شود، تمركز كنيد. آنچه را كه طرف مقابل نياز دارد بشناسيد. (شناخت نيازهاي طرف مقابل). آنچه را كه واقعأ نياز دارد تا با آن احساس خوبي داشته باشد. آموختن اين مهارتها براي مردمي كه در فرهنگ خودخواهانه امروزي هستند واقعأ دشوار است. البته خودتان را در اين جريان گم نكنيد. مطمئن شويد كه به خودتان هم اهميت مي دهيد و در فكر خودتان هم هستيد.
* به ديگران هم كمك كنيد. افسردگي چنان مردم را در خود فرو برده و متمركز در خود نگه مي دارد كه آن ها نمي توانند كسي را خارج از خود ببينند و به اندازه ي كافي قادر باشند كه ياد بگيرند كه كس ديگري غير از خودشان را هم دوست بدارند. هرچه به ديگران بيشتر توجه كنيد و ياد بگيريد كه واكنش نشان دهيد ونيازهاي ديگران را برآورده كنيد به همان اندازه مي توانيد بيشتر دوست داشته باشيد.
* توانايي تطبيق با واقعيت را در خود افزايش دهيد. دوست داشتن يك نفر به طور حقيقي، به همان اندازه كه خودتان را دوست داريد مهم است. اين كه ديگران واقعأ چه مي گويند؟ آنها واقعأ چه نيازهايي دارند؟ افراد افسرده گمان مي كنند كه تنها حقيقت، حقيقت افسردگي آنهاست.
* نزاغ جدي با نداهاي منفي دروني خودتان، حساسيت به پذيرفته نشدن و طرد شدن از طرف ديگران يكي از علائم اصلي افسردگي است. نتيجه كم بودن اعتماد به نفس اين مي شود كه از بستگيها و ارتباطات تفسير درستي نمي شود؛ همچنين به عنوان يك نقص دائمي تعبير مي شود. با به سرعت احساس طرد شدن به وسيله طرف مقابل شما باور مي كنيد كه اين رفتاري است كه اساسأ لياقت و شايستگي آن را داشته ايد. اما طرد شدن درواقع از خود شما سرچشمه گرفته و احساس عدم لياقت و نقص درواقع نشان از افسردگي دارد.
بايد اعتراف كرد كه كه نداي دروني قوي است اما واقعي نيست. با اين ندا حرف بزنيد. «من واقعأ طرد شده نيستم، اين مسأله كه من لياقت ندارم و نقصهايي دارم واقعأ دائمي نيست. من اشتباه كردم» يا «اين مسأله راجع به من نبوده، چيزي بود كه من فقط نمي دانم كه چطور اتفاق افتاده و حالا مي خواهم ياد بگيرم»، اگر شما مي خواهيد، موقعيتي را دوباره گسترش دهيد، مي توانيد دوباره بپذيريد كه راه مؤثري هست و شما مي توانيد عشقي را كه نيازمند آن هستيد بيابيد و آن را نگه داريد.
?