با گذشت 6 ماه منو اون کاملا صمیمی شده بودیم و بهم عادت !یک وقت هایی مدیرم از اتاق بغلی صدای حرفمون رو می شنید و می دید نه ما خیال نداریم تمومش کنیم سعی می کرد ما رو از هم جدا کنه البته وجدانن حرفهامون با کار بود !‌می گن خانمها توانایی هاشون زیاده چند تا کار رو با هم انجام می دن  همیجاست دیگه !!! البته یک خانمی می گفت حرف زدن که کار نیست سبز ببین اون دیگه چقدر حرف می زنه   

صبحها که میومدیم سر کار از سیر تا پیاز اینکه رفته خونه و چیکار کرده و چی پخته و چی خریده و می خواد بخره و ... رو می گفت البته لطف داشت و می گفت تو هم سلیقت خوبه هم خوب راهنمایی می کنی ،‌من هم براش حسابی سنگ تموم می گذاشتم و فک می کردم برای خودم می خوام اینکار رو بکنم ،‌خوشم میومد داشت با سختی زندگیشو درست می کرد ،‌ بیشتر حقوقش رو قسط می داد یکبار گفتم بابا چه خبره اینقدر وام گرفتی که به قول خودت 30 هزار تومن برات تا آخر برج می مونه می گفت برای زندگیم خرج کردم ، بعد تعریف کرد که چطور تک و تنها رفته و وام گرفته و جهیزیه خریده اینطور که تعریف می کرد همه چیز خریده بود فقط پارس خزر و جنس ایرانی که بتونه تمام وسایلش رو بخره ،‌یا خرید داماد هم همینطور وام گرفته بوده و برای اون خرید کرده خدایی شاید بگید خیلی ها اینطور هستن منم می دونم ولی اینکه یک دختر بتونه از پس مسائل و مشکلاتش بر بیاد خیلی خوبه ! اون در زمان سختی و بن بست نا شکری نکرده بود به این و اون گیر نداده بود دیگران رو سر زنش کرده بود فقط به خودش تکیه کرده و به جنگ مسائلش رفته بود !

یادمه اون موقع ها که تازه اومده بود خیلی با سر و صدا راه می رفت و محکم پاشنشو زمین می کوبید و بلند حرف می زد و ... مثل شهر و و روستاشون مامانم همیشه می گفت چرا اینقدر بلند حر ف می زنه ! ولی خیلی زود خودش رو تطبیق داد و بعد مدت کوتاهی روابط اجتماعیش رو مثل بقیه کرد به طوری که مامانم الان می گه خیلی خوب و سریع می تونه خودش رو با شرایط وفق بده و دختر باهوشیه !

تو کار هم بهتر شده بود ، یکبار داشتیم در مورد بچه صحبت می کردیم گفت تا من خونه نخرم بچه دار نمی شم گفتم اوه تا تو خونه بخری حالا تو تهران گفت آخه با مستاجری نمی شه بچه داشت ! تو دلم بهش خندیدم گفتم فک کرده اینجا هم شهرشونه !! اواخر سال شده بود منو اون تصمیم گرفتیم روز آخر یعین 28 اسفند بعد از کارمون بریم امامزاده صالح تجریش وقتی رفتیم تازه اون بیرونم نشست و من رفتم داخل اومدم بیرون دیدم گریه کرده و حساب یسرش تو کتاب دعاست گفت خیلی بهش حال داده و خیلی خوب بوده و سبک شده و ... گفت یک چیزی از خدا خواستم ایشالا حاجتم رو بده همین امسال گفتم چی ؟ گفت خونه ! گفتم ایشالا ولی بازم با خودم گفتم اون می گه حساب پس اندازمون تاه رسیده آخر سالی 500 هزار تومن به قول با عیدی و پاداش و ... خودش و همسرش حالا می گه خونه !!!

فک کنم تو اواخر اردیبهشت بود یک روز اومد و گفت به شوهرم گفتم بیا همینطوری بریم خونه ببینیم تو اندیشه کرج ،‌گفتم خوب گفت یک خونه دیدیم 110 متر و خوب بود و اینطور که می گه اگر فقط 4 میلیون داشته باشیم می تونیم اونو بخریم چون بقیه رو رهن می دیم و بقیه رو وام خود خونه داره و ... البته این مال اون زمانی بود که خونه ارزون بود و هنوز اینطور گرون نشده بود

بعد گفت کاش می شد بخریمش !!ولی پولی نداریم تازه یکی از قسطهام تموم شده و باید وام بگیریم ! گفت به شوهرم گفتم ببین می تونی وام بگیری 2 میلیون و 1 میلیونم جور کنیم و یک و نیم هم که پیش صاحبخونمون داریم می گیریم کرایه رو بیشتر می دیم  ...تا بتونیم بخریمش ! باورم نمی شد می خواست با هیچی خونه بخره گفتم این دختره هم دلش خوشه ها !!!

چند روز بعد شوهرش تماس گرفت که می تونم از ادارمون وام بگیرم فقط یکم طول می کشه ! فرداش باز اومد و گفت بد جوری این خونه چشمشو گرفته و رفتم با صابخونه صحبت کردم و گفته باشه ولی کرایه باید بدی !‌گفتم می ونی ؟گفت باید بیشتر کار کنیم دیگه هر چیزی هزینه ای داره !!!! بعد هم تلاش کرد برای اینکه برای اینکه بتونه خونه رو قولنامه کنه پول قرض کنه از برادرشوهرش که خونشون بود و ... اینقدر تلاش کرد که بالاخره پول اولیه برای قولنامه درست کرد و رفت و خونه رو خرید تعجب باورنکردی بود من می دونستم واقعا با هیچی خرید !!!

بعد از یکماه و نیم هم وامش رو گرفت و بعد هم یک وام خرید کالاو قرض هاشو داد ولی به قول خودش اینها مونده بودن و باز هم قسط ولی باید بگم شبانه روز کار می کرد از من زودتر سر کار بود و از من دیر تر می رفت ،‌تمام سعیشو می کرد که هزینه زندگیش و کم کنه و ... سخت بود ولی از خواسته های دیگش می زد مثل رخت و لباس و ... ولی صد تا آفرین داشت ، 3 دونگ خونه رو به اسم این شد 3 دونگ به اسم شوهرش تازه می گفت شوهرم ناراحت شده که چرا همش به اسم من نباشه اینم می گفت بهش گفتم حساب حسابه کاکا برادر منم دارم قسط و پول می دم برای خونه و زحمت می کشم و... خوشم اومد دختر زرنگی بود البته به قول خودش می گفت حقوق من بیشتر از شوهرم هستش و تازه اون زیاد نمی ده ولی بازم 3 دونگ قبول کردم بهش بدم !!!

ادامه دارد...