بعد از اینکه خونه خرید پیش خودش حسابی می برید و می دوخت که چی برای کجا بخره و چیکار کنه و ...  و باید بگم بیشتر اونها رو بعدها انجام داد و به واقعیت رسوند !!

اوایل سال بعدش سازمان ما تصمیم به تعدیل نیرو گرفت و  از اونجایی که افرادی که تو مالی بودن بیشتر از ایشون سابقه داشتن و ... قرعه بنام ایشون افتاد ،‌تو محیط کار می دونید دیگه یکسری ها دوست دارن جو رو خراب کنند و حتی خاطرمه یکی از همکارای خانم که به این بنده خدا گفته بود معلومه که شما رو می انداختن بیرون چون خانم آسمانی آشنای آقای رییسه و ...  وقتی شنیدم شاخ داشتم در می آوردم تعجب

بهش گفتم این حرفها رو باور نکنی من تو این تصمیم هیچ دخالتی نداشتم و ... اونم با آرامش و روی خوش گفت نه مگه بچه ام این حرفها رو باور کنم ما دو سال و نیمه همو می شناسیم و... ولی مدیرم حال و اوضاع اونو دید و من هم گفتم ایشون کلی قسط داره و ... به چند تا واحد دیگه معرفی کردش و بعد از یکماه با توجه به سفارشات انجام شده رفت به دفترمرکزی و ... اولش کمی براش سخت بود چون محیط اونجا کاملا با جایی که با هم بودیم فرق داشت ولی کم کم جا افتاد ،‌در عرض کمتر از 8 ماه یک وام خودرو هم گرفت و صاحب ماشینم شد و بعد ا ز یکسال همنطور که دوست داشت که اول خونه بخره و بعد ماشین و  بچه دار بشه صاحب یک پسر کاکول زری شد  و خیلی زود تونست با پشتکار و تلاش و رفتار خودش هم جای خودش رو تو محیط کارش پیدا کنه هم تو زندگی شوهرش و ... اوایل که ازدواج کرده بودن شوهرش دیپلمه بود ولی با تشویقهای این خانم همکار دانشگاهم قبول شد و الان شوهرشم هم رشته خودش و تحصیلکرده شده چند روز پیش تلفنی داشتم باهاش صحبت می کردم شنیدم که می گفت یک زمین بزرگ تو بهتر جای رشتم تهیه کرده و ... با خودم فک کردم واقعا راست می گن هر چی بخوای اگر همت کنی بهش می رسی این دختر آس و پاس و تنها و فقیر وارد تهران به این بزرگی شد و حالا ماشاالا هم خودشو از نظر سطح خانوادگی و تحصیلی و مالی و ... بالا برده و در واقع به بیشتر آرزوهاش رسید ،‌البته مادرم می گه دختر روزی داری هم هستش و خدا براش می خواد و کاراشو جور می کنه ولی خوب یکسری از اونها رو هم من به شخصه دیدم که چقدر برای بدست آوردن اونها سختی کشید و پیگیری کرد و ... من فک می کنم بزرگترین چیزی که از اون یاد گرفتم یکی صبر بود ،‌یکی گذشت و پشتکار و امید و ایمان به خدا و اینکه از آرزوهاش دست نمی کشید و همینطور از موقعیتهایی که سر راهش بودن نهایت استفاده رو می کرد و از کنارش نمی گذشت !

حالا خوشحال زندگی 3 نفره خودشون رو ادامه می دن ایشالا هم ایشون و هم همه شما دوستان خوبم به خواسته های قلبیتون برسید چشمک