گاهی وقتها آدم تو برزخ گیر می کنه ،‌نمی دونه چه راهی به سعادته و چه راهی به بدبختی و ... ،‌گاهی اوقات یک جوری می شه که خوبیها در لباس بدیها می رن و بدیها در قالب خوبیها !!! گاهی اوقات منطق یه چیز می گه و احساس یک چیزه دیگه !

گاهی اوقات بین راست و دروغ گیر می کنیم و آخرشم نمی فهمیم راست و دروغ کدوم بود ، گاهی اوقات حتی خونه خودمونم گم می کنیم ، و یک  زمانی میرسه که می بینیم خودمونم گم کردیم و نمی تونیم پیدا کنیم !!!! این دیگه آخر بدبختیه !

می تونم بگم الان در همین وضعیت هستم یک برزخ بزرگ ! از آخر بدبختیه می ترسم !‌از گم شدن !‌ اگر گم بشم کی می خواد منو پیدا کنه !