ای خدایا به دادم برس !خستم !

می دونید دوست دارم فریاد بزنم اونقدر که گلوم بگیره ! اونقدر که از نفس بیوفتم اونقدر که اشکهام تو چشمهام میخ کوب بشن ! می دونید خسته شدم !گاهی فک می کنم دیگه تحمل این همه سختی رو ندارم !فقط پوستم کلفته مثل یک ...!

خدایا تا کی می خوای صدامو نشنوی ! 

پس کی می خوای یک گوشه چشمی هم به من نشون بدی ! این درد من تنها نیست درد یک نسله !درد بیشتر جونهاست !درد تنهایی قصه جدیدی نیست ! راست می گی تو خدایی و ما بنده !چاره ای نیست جز نشستن و خواستن و دعا کردن و تحمل کردن و صبر کردن و سوختن و ساختن و ... بعضی کارها و خواسته ها مثل درس خوندن و کار کردن نیست که هر چی بیشتر بخونی و کار کنی به نتیجه بهتری می رسی !

گاهی اوقات بعضی اتفاقات رو باید خدا هم بخواد!

ولی خدایا با تمام این خستگی خودت می دونی که تو  معبودمی و دوستت دارم و راضیم به رضای خودت !

می بینی مثل همیشه یکم غر غر می کنم و آخرشم این جمله رو می گم و منتظر می شینم ببینم تو برام چی می خوای! ولی بدون بندات خسته شده! شون هاش خم شده ! دلش خون شده !