یک چند روزیه ناراحت نیستم و اتفاقا خوشحال و سر حالم خدا رو شکر  !ولی باز دلم می خواد گریه کنم !!

فک کنم یک بیماریه جدیده ! البته گریه هامم از روی غم نیست بیشترش از روی احساسم هستش !یکم قاطی کردم چشمک چیزی که جالبه اینه که من زمان سختی و ناراحتی زیاد گریه نمی کنم نهایت یک روز بی قراری می کنم و شاید سر جمع 3 دقیقه هم گریه ! و روز بعدشم با خودم تصمیم می گیرم خودم رو یک جوری از این مرحله خارج کنم و به آخر هفته نرسیده من حالم خوبه ! ولی وقتی احساسی هستم هر چیزی منو به گریه می اندازه از دیدن یک نوزاد و  شنید صدای یک دوست خوب و خوندن خاطرات قشنگ و احساسی دوستان وبلاگ نویسم و ...! یک مشاوری به من می گفت از لطافت و مهربونی و زلالی روحته، و این خوبه ! متفکر 

بگذریم خلاصه اینکه جدیدا روحم بد جوری زلال شده !

5 شنبه ای با مادر جان رفتم خرید زمانی که می خواستیم بریم هم به خودم و هم به مامان می گفتم من فقط یک مانتو یک کیف می خوام اونم نه برای اینکه عیده برای اینکه واقعا لازم دارم ،‌بعد که رسیدیم به مزون مورد نظر رفتم تو دل لباسها و دیدم وای داره شیطون می ره تو جلدم ! همش با خودم گفتم بی خود اینقدر رخت و لباس نخر بریز تو کمدت !جا هم که دیگه نداری ! بی خیال خرید این لباس و اون لباس بشو ولی از اونجایی که من در این مواقع سست هستم ! از دو تا مانتویی که خیلی هم گرون بود نتونستم بگذرم ! اونم نه یکی 2 تا ! نگران بعد با خودم گفتم دیگه هیچی نمی خرم که یک بلوز خوشگل و مجلسی مارک دیدم و خیلی خوشم اومد ابرو خوب چیکار کنم دست خودم نبود ! بعد می خواستم پول دو تا مانتو یک بلوز رو بدم که مامانم گفت شلوارش خیلی خوبه و بگیری بد نیست وقتی پوشیدم اینقدر خوب تو تنم نشست که بازم وسوسه شدم و اونم برداشتم !هیپنوتیزم خانمه هم زبون دار و کلی ازم تعریف کرد که چقدر بهت میاد و خیلی خوش هیکلی و ...!!!سبز منم زودی ... شدم و خریدم !نیشخندهیچی از اونجایی که با خودم قرار گذاشته بودم فقط یک کیف و یک مانتو بخرم و نهایت براش 120 هزار تومنم کنار  گذاشته بودم ! با کلی چونه 260 هزار تومن خرید کردم و اومدم بیرون ! تازه بعدشم کلی خرید خورده ریزه و جینگولی و زنونه داشتم که در عرض دو ساعت این مبلغ به 320 هزار تومن رسید ! البته از خریدم ناراضی نیستم یکم گرون شد ولی همشون خوشگل و شیک هستن و دوستشون دارم .

تازه کیفم هنوز نخریدم ! جالب اینکه کیفم اگر بخوای خوب بخری کمتر از 50 هزار تومن پیدا نمی کنی ! گریه

حالا جالب اینکه یک سری چیزهامم تو دی و بهمن خریدم ! برای همین خودم رو  یکم می خوام جریمه کنم و نقشه ای که برای موهام کشیده بودم رو عملی نکنم ! شیطان

تازه عیدی بچه برادرم هم مونده !ناراحت

دیشب داشتم فک می کردم بنده خدا اون مردهایی که حقوقشون کم و کارمندیه و فقط خودشون خرج خانواده رو می دن و باید به همه چیزشون برسن از خوردو خوراک تا لباس و اجاره و ... ! و همینطور توقعات بچه ها و زنها و ...! راستش بیشتر عذاب وجدانی که دارم از همینه برای همین من از سالها پیش یک تصمیمی گرفتم هر خریدی که می کنم حتی یک بلوز ساده تا خرید یک چیز بزرگتر و گرونتر برای سپاس از خدای بزرگم و شکر گزاری از توجه و محبتش یک مقدار پول می گذارم کنار تا به دست یک فرد نیازمند برسونم ! شاید کم و ناچیز باشه ولی اینطوری یکم منو از این معذب بودن خارج کنه  !

چقدر زود روزهامون می گذره ! باورم نمی شه سال 89 داره می ره ! و 90 میاد ! گریه