وقتی می خواست بره حموم بعد از خوردن صبحانه و کمک تو جمع کردن وسایل و شستن استکان و ... که به علت وظیفه شناسی و حس مسئولیت پذیریش و با تمام خواهشها باز انجامشون می داد ! می رفت سر ساک لباسهاشو اونها رو که مرتب و با اتو گذاشته بود در میابرد و بعد شونه و وسایل حمومش و حوله و ... می گذاشت تو یک سینی و با خودش می بردنزدیک در حموم  و ... فک کنم همیشه حدود های 8.5 صبح وارد حموم می شد ! یادمه مامانم اصرارهای زیادی می کرد برای اینکه دستت درد می کنه سخته شستن این لباسهای کلفت و ... بذار برات بریزم ماشین لباس شویی ولی از اونم اصرار که خودم می خوام بشورم و ماشین تمیز نمی شوره  !!! مثل همیشه مامان بازنده بود و مادر بزرگ تمیز و مهربونم برنده ! این حموم تا ساعت 1 ظهر همیشه ادامه داشت ! به قول خودش به حمومهای ما می گفت گربه شوری !!نیشخند راست می گفت به پای اون ما گربه شور می کردیم ! مراسم پشت شستنشم که خاص بود باید تمیز براش کیسه می کشیدی و محکم ! این آواخر دوست داشتم براش این کار رو انجام  بدم با یک حالت خوبی همیشه دعام می کرد خیر ببینی ستاره جون ! عاقبت بخیر بشی ! ایشالا حموم عروسیت ! یادمه اینقدر خودشو می شست که وقتی میومد بیرون پوستش قرمز شده بود و خسته بود ! معلومه هم لباس بشور و هم خودتو و ... ! وقتی هم می خواست بیاد بیرون مراسمی بود باید زیر پاش چیزی پهن می کرد کمی می شست و بعد دمپاییهاشو می پوشید و بعد کمکش می کردیم تا بره تو اتاق ! همیشه می رفت تو اتاق من و یا مامانم کمکش می کردیم که سریع تو پوشیدن لباسهاش کمکش کنیم ! بدنشم  از خستگی همیشه می لرزید ! در حین لباس پوشیدن باز دعامون می کرد ایشالا همیشه خونت گرم و آباد باشه دختر ! ایشالا خیر ببینی ! ایشالا عاقبت بخیر بشی ! ایشالا عروسی بچه هات ! و ... بعد هم ناهار و بعد هم یک خواب بعد از ظهر ! خودش می گفت وقتی می رم حموم میام سبک می شم بهتر خوابم می بره ! یادش بخیر خدا رحمتت کنه ! همیشه دوست داشتم برای این دعاهای قشنگت خودم لباساتو بکنم تنت !یادمه یکبار می گفت من اصلا دوست ندارم منو این زنهای بهشت زهرا بشورن اصلا تمیز نمی شورن ! برای همین خدا اونو به آرزوش رسوند و تمیز برد ،‌روز 23 فروردین سال 81 بعد از اینکه به کمک مامانم رفته بود حموم و در حین لباس پوشیدن تو بغل خاله بزرگم اخرین نفسهاشو کشید و آروم به آسمونها پر کشید ! دیگه خیالش راحت بود که تمیز به پیش معبودش می ره !

 چقد رتو مهربون و دلسوز و ملاحظه کار بودی ! و ... ولی رفتی و پر کشیدی !

کاش بودی باز با اون صدای مهربونت و با کلی دعای خیرت ازم یک لیوان اب می خواستی ! تو که نیستی کی برام اینقدر دعا بکنه ؟!کی قربون صدقم بره ! کی تعریفم رو برای همه بکنه ! کی منو لوس بکنه ! تو که نیستی من به کی بگم مادر بزرگ ! تو رفتی ولی بدون لبخند روی لبهاتو و دعای خیرتو  هیج وقت فراموش نکردم و نخواهم کردگریه

روحت شاد و یادت گرامی