چند روز پیش تو اتوبوس یک خانم میانسالی با ظاهری مرتب و شیک اومد و روبروم نشست! منم خسته و اویزون و با یک مقنعه مشکی و بدون آرایش !خودم از خودم جلو اون خانم خجالت کشیدم با اون سنش اینقدر به خودش رسیده و من اینقدر داغون و خسته  !

اندام لاغری داشت و یک شال کرم رنگ نازکم سرش بود و با ارایش و رژ  قرمز و ...

یک آدرس دستش بود از من پرسید می دونید این خیابون رو بیاد چطور برم ! راهنماییش کردم گفت حالا نمی دونم تا اونجا می رم چطور آدمهایی هستن و ...!امنیت نیست !

بعد سر درد و دلش باز شد و گفت برای کار خونه و نظافت می رم !!!!تعجب

منو بگو فک کردم می خواد بره نامزدی !!!!!

بعد گفت ای خانم امنیت نیست تو این مملکت ! اگهی می زنند ما یک خانم برای پرستاری یا نظافت می خوایم میری بعد از یکماه مرد خونه به آدم پیشنهاد صیغه می ده !!!!! سوال 

چند ماه پیش یکجا رفتم مردک از سن من خجالت نکشید که 56 سالمه گفت من که زن ندارم شما هم که دارین میاین خونم چه بهتر که محرم بشیم !!!!!!!!!!!!!!!!!!

 یکبار دیگه خوب تو صورتش نگاه کردم ! و به رژ لب قرمزش ! و شال حریر و نازکش تو دلم گفتم خوب حق دارن !!!!!

بعد یک خانمی رو به من کرد و یواشی گفت ما برای مادرم الزایمر داشت پرستار گرفتیم شبانه روزی تازه دلمون سخوت بچه 5 سالشم با خودش اورده بود ما گفتیم تو فقط از مادرمون خوب مراقبت کن اشکالی نداره راحت باشید و کنار بچت باش !

تو همون زمانها یک دکتر طب سنتی و گیاهی هم میومد و مادرمو با روغنهای نمی دونم چیچی ماساژ می داد تا بهتر بشه و ...!

بعد از مدتی فهمیدیم بله این پرستاره صیغه این دکتره شده و تو این مدت این دوتا همش با هم هستن و به مادرم نیم رسند و ما بیرونشون کردیم بعد از 2 ماه شنیدیم عقد کردن و بعد از 1 سال و نیم یک روز برگشت و گفت من اشتباه کردم به حرفهای اون مردک گوش دادم اجازه بدین برگردم سر کارم ! گفتم مادرم 6 ماه فوت کردن !

با خودم گفتم چه پرستارها و مستخدم ها با حال شدن !