ماجرای منو سوسک از سالیان خیلی دور شروع می شه ! دقیقا یادم نیست ولی از همون نوزادی من به اندازه یک مار جعفری از سوسک می ترسم !

جالبیشم اینه که همیشه چلو چشم من ظاهر می شه !!!!!!!!!! و این معمایی هستش که هنوز گشوده نشده !

و باید بگم داستانها دارم با این موجود چندش ! امسال گویا یکی از همسایه هامون سم پاشی کرده هر چی سوسک بوده اومده خونه ما گریه

من اینقدر حساسم که صدای پای سوسک رو هم تو عمیق ترین خوابم هم می شنوم و بیدار می شم !

و کافیه یکبار چشمم به جمال این سوسکه و به قول معتادها سوگس روشن بشه نزدیک ده بار از خواب می پرم و چراغ رو روشن می کنم همه جای اتاقم رو وا رسی می کنم و بعد دوباره می خوابم حالا امشبم از اون شبهاست چون نیم ساعت پیش تو حموم بودم و داشتم موهامو می شستم و سرم رو داشتم آب می کشیدم که نیمه کف چشممو باز کردم دیدم یک سوسک به اندازه یک انگشت دست در فاصله ده سانتی من روی دیوار هستش و بر و بر داره منو نگاه می کنه فک کنید سرم کفی که بود لباسم که تنم نبود اینم روبروم حالا با این وضعیت روم نمی شد مامانم رو صدا بزنم ! نه می تونستم سرم رو بشورم چون هم زمان وقتی که دیدم یک جیغ بنفشی کشیدم که سوسکه کلی از جاش پرید و سریع می خواست فرار کنه و ... خلاصه دیدم نمی شه خودم رو زدم پر رویی و مامانم اومد و اونو کشت ولی باور کنید اگر مامانم نبود خونه نمی دونم چیکار می تونستم بکنم !

حدود یکماه پیشم مثلا داشتم درس می خوندم مامان و بابا هم خواب منم تو اتاقم بودم از همون لحظه ورودم حس ششمم می گفت اینجا یک سوسکی هستش ولی با خودم می گفتم نه بابا خیالاتی شدم و ... چند بار همه جا رو دید زدم دیدم چیزی نیست ! بعد دیدم یک صدایی میاد مشکوک خلاصه رو مو کردم به پشت دیدم بلههههههه یک سوسک به همون قد و اندازه و هم وزن همین سوسک امشبی روی دیوارم هستش اونم از این بالدارها !خلاصه بازم رفتم نصف شبی سر وقت مامانم و اونم بنده خدا تا بیاد کلی بالاتر رفته بود و نزدیک سقف بود و نیاز به پیف پاف داشت تا من بگردم و اونو پیدا کنم و بیارم ایشون پر زده بودن و به مکان نا معلومی رفتن !!

حالا مامانم هر چی می گشت پیدا ش نمی کرد آخر خسته شد گفت فک کنم رفتش بیرون ! گفتم مامان من می دونی چند سالمه !!!!!!!!!!!سبز در اتاقم بسته هستش این کجا رفته بیرون ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ و اونم وقتی موندش چی بگه خندید گفت احتمالا از کانال کلر رفته !!!!!!!!!!!!!!!!!!تعجب منم پیف پافو برداشتم و حسابی به همه جای اتاقم زدم طوری که خودم داشتم خفه می شدم تو اتاق دیگه ولی اثری از این سوسک نبود ! منم به مامانم گفتم از اونجایی که اینو پیدا نکردی من خوابم نمی بره و اگر نکشی می رم تو ماشین می خوابم برای هیمن بنده خدا مامانم رفت رو کاناپه دراز کشید و هر چند دقیقه هم می رفت ببینه این چندش رو می تونه پیدا کنه یا نه !که بعد از یکساعت و با خاموش کردن اتاقم و گول زدنش اونو کشوندیم بیرون حالا کجا بود روی لباسم می خواست بکشه گفتم روش نکشی من دیگه اونو نمی پوشم موندیم تا بیاد اینور تر اونم پیف پاف خورده بود بی حال بود و نمی تونست درست از جاش تکون بخوره خلاصه مجبور شد که بازم از اون پیف پاف بزنه و بکشه !!! ولی تا دو روز اتاقم بوی سوسک کش می داد !

اوایل سالم یک روز خونه تنها بودم رفتم تو اشپزخونه و دم سینک ظرفشویی که دیدم صدای خش خش پای سوسک میاد دیدم بلههههههههههههههههه توی اون یکی لگن ظرفشویی و 60 متر پریدم !حالا هیچ کس هم نبود به دادم برسه و سوسک کشم نداشتیم اون موقع فقط یک پودر داشتیم اونو ریختم از دور روش طوری که سفید شده بود ولی این پودر سوسک کش زیاد اثر نداشت و فقط شلش کرده بود ولی بازم جرات نداشتم بکشمش حالا خدا خدا می کردم از سینکم در نیاد همه جا رو پودری کنه و سمی و ... حدود نیم ساعتی اون یک جا کز کرده بود و منم فقط  از دور نگاهش می کردم و مرتب شماره همراه همه افراد خانواده رو می گرفتم همشونم می گفت مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد !گریه

یعنی گریه ام در اومده بود آخر سر زنگ زدم به دوستم که واحد کناری ما هستن و گفتم اینطوری شده می تونی بیای بکشی ؟گفت خودم که نه ولی به برادرم می گم الان میاد می کشه هیچی چند ثانیه بعد دوستم و با برادرش اومدن و سوسکه رو کشت !!!

بازم تو زمستونی مثلا بلند شدم نصف شبی درس بخونم رفتم تو آشپز خونه آب بخورم دیدم یک سوسکه از وسط آشپز خونه رفت سمت کابینتها کمی وایستادم بیاد بیرون تا پیف پاف بزنم از دور بهش بلکه بمیره و مامانم بنده خدامو صدا نزنم دیدم اومد سریع رفت زیر ماشین لباسشویی بعد یکم وایستادم و چراغ اشپزخونه رو خاموش کردم دیدم رفت زیر فریزر و ... خلاصه هر چی وایستادم بیرون نیومد !آخر گفتم برم مثلا می خواستم درس بخونم ولی چه درسی همه حواسم به دور و برم بود که نیاد بیرون دوباره رفتم تا اومدم چراغ آشپزخونه رو روشن کنم دیدم زیر دستمه ونزدیک پریز چراغ استرسخلاصه از دور پریدم و اینقدر دستم رو پیف پاف گذاشتم تا چپ شد و افتاد پایین و مرد منم خوشحال از اینکه تونستم به تنهایی یک سوسک رو بکشم و ایتقدر بزرگ شدم که می تونم از خودم دفاع کنم نیشخند ولی از اونجایی که خیلی چندشه گفتم مردش دیگه بعد هر کی زود بیدار شد بهش می گم برش داره !!! بعد با خیال راحت رفتم سراغ کارم البته از زمانی که تصمیم به درس خوندن گرفته بودم 1 ساعتی می گذشت !

بعد از یکساعتی اومدم گفتم بذار برش دارم با کاغذ بندازمش بیرون که دیدم سر جاش نیست !!!!!!!!!!!!!!!!!سبز حالا هر چی می گشتم پیداش نمی کردم آخر سر پشت یک مبل پیداش کردم نیمه جون !!!!!!! خدایی مرده بود نمی دونم چطوری زنده شده بود ؟! برای همین به هیچ سوسک مرده ای هم دیگه اعتماد ندارم !که دوباره با پیف پاف به خدمتش رسدم ولی خودمم داشتم می مردم از بوی بد این سوسک کشه ! هیچی مثلا زودتر بیدار شده بودم درس بخونم !

خلاصه داستانهای طولانی دارم از این سوسک و اگر بخوام بگم قصه اش درازه ولی خدایی خیلی خیلی وحشتناکه و همونطور که گفتم برای من با مار کبری و جعفری هیچ فرقی نداره !

 یکی دیگه هم وحشتناک بود یادم اومد یکبارم چند سال پیش اومدم شلوارم رو بپوشم پام تو مسافرت دیدم یک چیزی ول ول خورد و افتاد روی پام دیدم یک سوسکه گنده هستش و کارم به آب قند رسید !استرس

ببخشد داستانم اینقدر سوسکی بود زبان

امیدوارم هیچ خونه ای و هیچ دختری تو عمرش سوسک رو نبینه و تجربه اش نکنه ! همیشه تو ذهنم میاد می گم اگر یک وقت تو خواب یک سوسک بیاد و بره رو تنم چیکار کنم ! یعنی سکته قلبی و مغزی با هم زدم نگران