گزارش زندگی متاهلی

چند روزی بود که در نقش یک پرستار مهربان بازی می کردم !

همسری سرمای بسیار سختی خورده بود و حسابی حالش بد بود . دلمم براش می سوخت چون مریض مظلومی بود وبغیر ازاینکه در خوردن منو حرص می داد ولی در کل مریض خوبی بود

این مدتم کارم شده بود پختن سوپ و شلغم چون دیگه لب به هیچی نمی زد خلاصه مهارت زیادی در پخت سوپ به دست آوردم خلاصه اگر مهمون داشتین بگید من براتون سوپ بپزم

تو این مدت داشتم فک می کردم چه جالب !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! منی که تا بحال ازکسی اینقدر پرستاری نکرده بودم نسبت به همسری اینقدر احساس مسئولیت میکنم و سعی داشتم در همه حال مراقب غذا خوردن و  خوابیدنش باشم !‌مخصوصا اینکه یکبار یکی از همکارهای آقا داشت تعریف می کرد که وقتی مریض می شه زنش تحویلش نمی گیره و اونم خیلی از این بابت ناراحت بود و... و فهمیدم مردها بر خلاف ظاهر جدی و مستقلشون خیلی دوست دارن مورد توجه و محبت همسرشون باشن خلاصه منم چون اولین مریضیش بود حسابی سنگ تموم گذاشتم البته خوبیش این بود که اهل سواستفاده نبود و بخواد برام مرتب خودش رو لوس کنه !

البته وقتی منم حالم خوب نیست همسری برای من هم این کارها رو می کنه البته نه آشپزی ولی درمراقبت از من و اینکه کارهایی که می تونه رو انجام بده به من کمک زیادی می کنه

در حالی که مادر شوهری می گفت پسر من کار بلد نیست بکنه و... ولی الان می بینم که همیشه سعی داره به من این کمک رو برسونه این نگرانی بود که با این حرف مادر شوهری برام به وجود اومده بود که نکنه کمکی نداشته باشه و هم کار بیرون و هم خونه همه به دوش خودم باشه اما الان می بینم که خدا روشکر بدون هیچ زد و خورد و دلخوری و یا دستور و ... ایشون سعی داره به من کمک کنه

از یک چیز دیگه ای هم ترسیدم چون تو عقدم خواهر شوهری می گفت همسری از غذای تکراری خوشش نمیاد !!!!!!!!!!!!!!! با خودم گفتم پس من چطور هر دقیقه غذا درست کنم ! ولی دیدم نه این ناز کردنهاش برای خونه مامانش است و الان غذاهای تکراری رو با مزه تمام می خوره و تازه کلی هم تعریف می کنه و می گه از اون غذای دو روز پیش چیز نمونده من بخورم خیلی خوش مزه بود  !تعجب

حالا اینجانب به شدت از بادمجون بدم میومد یعنی اصلا آلرژی دارم ولی در این مدت خانه داری چون همسری بادمجون دوست داره براش درست می کنم و جالب اینکه منم باهاش می خورم ! نمی دونم چرا مزه بادمجونها تغییر کرده و خوشمزه تر شده و تازه آلرژیمم از بین رفته !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!سبزنیشخند

در دوران مجردی به شدت از اتو کشیدن بدم میومد و همیشه تمام لباسهام رو مامانم اتو می کرد ولی حالا یک کوه از لباس رو اتو می کنم البته اینو با عشق انجام نمی دم ولی خوب فک کنید کسی که هیچ لباسی رو دوست نداشت اتو کنه اینقدر خانومانه داره اتو می کنه جای تعجب داره !!!!!!!!!!!!!!!!!!

خلاصه راست می گن ازدواج آدم رو پخته تر و صبور تر می کنه!به نظرم اگر تو زندگی مشترک هر دو همدیگر رو درک کنند و به هم احترام بگذارند و خوبیهای همو ببینند می تونند زندگی خوبی رو تجربه کنند به قول مادر بزرگ خدا بیامرزم تو زندگی مشترک باید هر دو بشن نیم من که دو تایی بشن من ! خدا رحمتشون کنه واقعا اونها با تجربه تر و عاقل تر از امروزیها بودن

به قول دوستم مثل سربازی آقایون میمونه آدم رو درست می کنه

یادمه قبل از ازدواجم همیشه برای یک سری چیزهای کوچیک کلی نگرانی داشتم و سعی داشتم از بین صحبتهای طرفم بفهمم که آیا اهل کمک و مشارکت است یا نه و...

اتفاقا همسری زیاد هم در موردش صحبت نمی کرد فقط می گفت اگر بتونم کمک می کنم ولی با توجه به صحبت مادر شوهری بهش امیدی نداشتم و فکر می کردم اگرم بخواد کمک کنه با زد و خوردو خواهش و دستور و ... است ولی الان دقیقا برعکس برداشتم دارم می بینم و این برام خیلی خوشایند است صحبت که می شه به مامانم می گم مادرم می گه الان دیگه همه مردها کمک می کنند چون زنها همه شاغل هستن ! ولی من می گم نه اینطورم نیست تازه هم باشه من باید خوبیها ولطف همسرم رو ببینم و نگم وظیقه اونه که همینطور باشه !

به نظرم این نکته مهمیه که خوبیهای طرمون رو ببینیم این باعث می شه که توجه و محبتمون به هم بیشتر بشه و برای انجام دوباره اون کار تشویق بشه

خلاصه اینم از گزارش روزانه من و تجربیات زندگی مشترکم باورم نمی شه که  ماه دیگه سالگرد عقدمون است راستش وقتی یاد پارسال میوفتم که این موقعها چه دل نگرانیهایی برای انتخابم داشتم و چطور بدو بدو دنبال کارهامون و ... می رفتیم یک هیجانی تو دلم میوفته و ...

امیدوارم به همین زودیها خبر ازدواج همه دوستای خوبم که منو دوست و محرم خودشون می دونند و برام درد و دل می کنند رو بشنوم

 بعد نوشت :

شیما جون کامنت خصوصی بود ناچار اینجا جوابتو می دم عزیزم پسرها معمولا در روابطشون راحتتر هستن با هم تا دخترها به این خاطر زیاد سخت نگیر!

/ 0 نظر / 20 بازدید