اولین سالگرد ازدواجم 24 شهریور

سال گذشته این ساعت آرایشگاه بودم و دل تو دلم نبود که چه شکلی می شم و امروز برام چطور می گذره و آینده ام چی می شه و  ... ساعت 12 در حالی که لباسمو پوشیده بودم و دست و پام از هیجان و افت قند خون می لرزید در آرایشگاه رو خودم بر روی همسرم باز کردم که بسیار شیک و متین با یک دسته گل زیبا منتظرم بود و تا منو دید از برق چشمهاش و لبخند گرمش فهمیدم که در نظر همسرم عروسی زیبا شده ام و بخاطر قندی که تو دلم آب شد افت قندم هم خوب شد و سرحال و خوشحالتر از هر روز دیگه زندگیم بسوی آتلیه ،‌باغ،اتاق عقد و سالن و در پایان به خونه بختمون رفتیم خونه ای که در این یکسال خدا رو هزار مرتبه شکر جز صدای خنده و شادی و احترام چیزی بگوش نمی رسید این همون زندگی بود که سالیان سال آرزوشو داشتم خانه ای آرام و با صفا جایی که بتونم مسائلم رو با صحبت و احترام حل کنم و هردوی ما با مشارکت و همفکری زندگیمون رو اداره کنیم بدون دخالت دیگران و یا تاثیر پذیری از دیگران چون ما یک هدف بزرگ داشتیم  زندگی آرام و آرام و آرام و آرام و ... ولی پر از شوق و ذوق و هیجانهای شیرین

شاید این زندگی نصیبم شد چون اول از همه به خدا ایمان کامل داشتم که هوای بنده هاشو حسابی داره و اینکه برای خوشبختی دیگران همیشه دعا می کردم و از خوشبختی و خوشحالشون لذت می بردم نه حسرت و سوم اینکه هیچ وقت نا امید نشدم و چهارم اینکه سعی کردم چیزهایی رو که دوست دارم در موردش فکر کنم و اونها رو به سمت خودم بکشم و پنجم اینکه تجربه های تلخم و خواستگارهای عتیقه(من و خواستگارانم) منو نا امید نکرد بلکه سعی کردم از تجربه هاش استفاده کنم و بهترین انتخاب رو داشته باشم و راههای اشتباه گذشته ام رو به حداقل برسونم

خلاصه از سال گذشته 24 شهریور یک روز خاص و زیبا برای من خواهد بود قلب

 

/ 0 نظر / 24 بازدید