حسادت همسری به عسل عمه

خدمتتون عرض کنم که همسری به بچه بردارم که یک فرشته کوچولو هستش و جیگر عمه اش است حسادت می کنه !!!!!!!!

البته من هر دو تا شون رو عاشقانه دوست دارم منظورم دو تا بچه برادرم است که بزرگتره پسره و کوچیکه دختر ولی چون این دختملمون کوچیکه و تازه زبون باز کرده خیلی خیلی ماشالا با مزه است و دوست داشتنی برای همین من کلی باهاش کیف می کنم و بازی و ... و قربون صدقه حالا این همسری من به این عسل خانوم می گه حال رقیب من چطوره !؟

می گم تو بزرگ شدی مرد !‌اصلا مرد که اینقدر حسودی نمی کنه اونم به یک بچه یکسال و 7 ماهه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!‌می گه نه تو یک جوری اونو قربون صدقه می کنی که منو اینجوری قربون صدقه نمی کنی !

ولی بعضی وقتها هم می گه حالا خوبه من رقیبمو دوست دارم !‌ اشکال نداره که قربون صدقه می کنی !

خلاصه جدیدا سعی می کنم خودم رو جلوش کنترل کنم و کمتر تحویل بگیرم ولی خوب چیکار کنم وقتی اون میاد طرفم و با زبون خودش می گه عمه بیا بریم ببینیم میو خوابیده !‌یا می گه بریم مورچه ببینیم !‌یا می گن کی خوشگله می گه  عمه  !‌و ... خوب من چیکار می تونم بکنم جز قربون صدقه رفتن ؟!!!!!!!!!

اصلا دختر ها همشون با مزه هستن و شیرین ایشالا قسمت هر کی دوست داره بکنه من که دوست دارم دختر داشته باشم هر چند مادر همسری می گه ایشالا عروسی پسرتونم ببینم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!‌

/ 0 نظر / 2 بازدید