احوالات من و دخمل خوشگلم

من و نی نی اومدیم

خدا رو شکر حال هر دو مون خوبه البته یکم ما رو ترسوند ولی الان خوبیم . نی نی هم دخمله ایشالا سالم و خوشگله مثل مامانش اعتماد به نفسو دارین دیگه چشمک

یکم کم حوصله و زود رنج شدم البته کلا حال و روز خوبی در این دوران نداشتم ولی چون می دونم ایشالا 4 ماه دیگه نتیجه سختیها و زحمتهامو می بینم بهم انرژی میده و سعی می کنم اینها رو تحمل کنم

یک مشکل خنده دار دارم اونم اینه وقتی حال تهوع دارم و ... صورتم دون دون قرمز میزنه مثل سرخک همسری به من می گه شیپور چی ! یادتونه که تو کارتون پسر شجاع قارچ سمی خورد صورتش دون دون قرمز زدنیشخند تا اینطوری میشم میگه باز قارچ سمی خوردی

یک تجربه ای که برای خودم پیش اومده بگم شاید برای شما مفید باشه یادمه زمانی که برای اشنایی با همسری میرفتیم بیرون صحبت می کردیم یکبار یک خانوم باردای رو دیدیم که بزور بنده خدا راه میرفت و... همسری گفت من همش فک می کنم این مردها چطور خانم باردارشون رو تحمل می کنند یک دفعه هم قیافشون بهم میریزه و هم چاق می شن و... یادمه اون وقتها چندین روز فکرم رو مشغول کرده بود و هزار تا فکر منفی به سرم زد و... تا اینکه با همکارم که گفتم اون زمانها مشورت می کردم صحبت کردم و از نگرانیم و... گفتم اون گفت ببین این حسی هستش که به عنوان یک فرد غریبه داره مطمئن باش تو باردار بشی کلی هم نازتو می کشه و... خلاصه راضیم کرد که از این حرفش بگذرم و جدیش نگیرم ولی بازم ته ذهنم بود و هر زمان که فکر می کردم اگر باردار بشم همسری چه حسی به من پیدا می کنه نگرانم می کرد

تا اینکه الان 5 ماه از باردایم می گذره و من خدایی هم زشت شدم و هم چاق و غر غرو ... ولی اون صبورانه همه اینها رو تحمل می کنه و تازه منو دلداری میده که نگران نباش بعد از زایمان بازم مثل قبلت خوشگل و خوب می شی

چند روز پیش بهش می گم یادته نظرت در مورد زنهای باردار این بود الانم نظرت همینه ؟

دقیقا جواب همکارم رو داد و من چشام گرد شده بود ! گفت اون حس یک فرد غریبه بود به اون قضیه ولی الان چون تو و نی نی رو دوست دارم . می دونم اینها گذراست به چشمم نمیاد و من تو رو همه جوره قبول دارم همین الانشم خیلی با مزه شدی تعجبقلب

خلاصه اینکه شاید خیلی از چیزهایی که ما بهشون اون زمانها گیر میدیم چه دخترش باشه چه پسر بی مورده و تو زندگی و شرایط خودش نظرات تغییر می کنه

 

 

 

/ 0 نظر / 16 بازدید