دوست

اول از همه بگم یعنی من عاشق این خواننده های خاموش هستم که هر چند وقت یکبار میان و یک مشاوره خصوصی می گیرن و می رن ! یا اصلا اینم نمیان و فقط من می بینم بازدید کننده هام مثلا 800 تا هستن ولی دو نفر نظر می گذاره ؟!بگذریم

دیروز با دوستان قدیمی که قبلا براتون تعریفشون کردم جمع بودیم خونه یکی از اونها بنده خدا دوستم دو قلو پسر شیطون دبستانی داره ، شاغل است ،‌یک شوهر بی خیال و راحتم داره که دست به سیاه و سفید نمی زنه ، مامانش سرطان داره وقلبشم عمل کرده و دو روز پیشم تیغ ماهی گلوشو پاره کرده بود و عفونت و بستری در بیمارستان و ... که این بنده خدا مجبور شده بود 2 روز همراه مامانش بیمارستان باشه و جالب اینکه فردای روزی که مامانش مرخص شده بود هم ما رو خونشون دعوت کرده بود  البته چون دوستان قدیمی هستیم همه خودمونی شدیم و ما هم که همگی از سر کار رفته بودیم و کمکی خسته بودیم ولی رفتیم و هر کسی یک کاری می کرد و با هم می گفتیم و می خندیدیم

شامم خودش سریع رفته و بود ماکارونی خیلی خوشمزه ای درست کرده بود یکی سالاد درست می کرد یکی چایی و میوه آماده می کرد یکمون ظرفها رو آماده می کردیم و خلاصه شب خیلی خوبی بود و اینقدر گفتیم و خندیدیم که امروزم یاد دیشب می افتم بازم خندم می گیره دو تا دوقلو ها و اون یکی پسر دوستم هم در حال آتیش سوزوندن بودن

به دوستم گفتیم بابا تو این شرایط تو هم وقت گیر اوردی ما رو ریختی سرت می خوابیدی خستگیت در بیاد گفت من خستگیم با گفتن و خندیدن با شما در میره و تا یکماه حال روحیم خوبه و همین برام ارزش داره

دوستم است دوستای قدیمی که با دیدنمون شاد می شن و با ناراحتیمون ناراحت و با خوشیمون خوشحال

باید قدر این روزها و این دوستی ها رو دونست

/ 0 نظر / 19 بازدید