احوالات من

احوالات این روزهای من مثل فصل بهار است گاهی ابری و گاهی افتابی البته بیشتر ابری !

در این روزهای ابری شما فک کنید به دو عروسی هم دعوت بشین

حالا این وسط هم ،نه می تونم لباس بارداری بپوشم نه لباسهای قبلی یک چیزی تو این وسط ! حالا به زور سه دست لباس پیدا کردم دوستم ندارم تو این شرایط و هیکل برم و لباس مجلسی بخرم

یکی از عروسیها رو به خوبی و خوشی گذروندم فردا که دومیشه برم ببینم اینو چیکار می کنم

چند روز پیش با همسری رفتیم بیرون تا مدل تخت و کمدها و کالسکه و ... رو ببینیم در این ما بین یک مغازه لباس بچه و نوزادی حراج کرده بود منم دیدم حیفه 50% اف خورده و من چیزی نخرم ! حالا مونده بودم چی بخرم دخترونه یا پسرونه ؟! دیدم پسرونه هاش قشنگ نیست منم دخترونه خریدم نیشخند خوب چیکار کنم دیدم دخترونه هاش خیلی خوشگلن و منم دلم دخمل می خواد خریدم تا رو در وایسی این لباسها هم که شده بچمون دختر بشه

به همسری می گم اگر پسر شد چی اینها خیلی خوشگلن حیفه استفاده نشه ! که همسری گفت ای بابا الان باباهای بچه ها هم لباسهای صورتی و قرمز و ... می پوشن این که بچه است تو خونه اینها رو می کنیم تنش ! خیال باطل

ایشالا هر وقت مثل امروز هوای دلم آفتابی بود میام و از عروسیها براتون می نویسم که جالب هستن چشمک

 

/ 0 نظر / 53 بازدید