ازدواج یک دوست

دوست خوبم سپیده جون بابت وقتی که گذاشتی ازت ممنونم و صمیمانه برات آرزوی خوشبختی بیشتر می کنم وقتی می شنوم شماهایی که با من همراه بودید و الان به خونه بخت رفتین خیلی خیلی خوشحال می شم و خوشحالتر می شم وقتی می بینم  تونستم کمکی هر چند کوچیک در زندگی شماها داشته باشم و همین برای من بزرگترین هدیه دنیاست خوبه که  دوستای دیگه ای هم که با من و وبلاگ و خاطراتم همراهم بودن و ازدواج کردن مثل این دوست خوبمون تجربیاتش رو برامون بگذارند و بتونیم به همدیگه کمک کنیم

من بدون کم و کاست نوشته های  سپیده جون رو براتون می گذارم ایشالا هر روز از این خبرهای خوب و خوش بشنویم قلب

راستش آشنایی ما میشه گفت تقریبا سنتی بود. یعنی خواهراشون تو یه مراسمی بنده رو دیده بودن و از طریق یه واسطه که با هر دو طرف آشنا بود پیغام فرستادن. یکی دو باری به مادرم گفته بودن و اون موقع من هم کلا نا امید و دلزده از ازدواج بودم هم درگیر و دار پایان نامه. تا اینکه چند ماه بعد دوباره اون واسطه گفته بود و عجیب یه حس ششمی بهم میگفت ببین همش همش یاد حرفت میفتادم که میگفتی فرصتا رو از دست ندین یک بار دیدن واسه هر دو طرف بی ضرره.این اولین توصیه من به دوستامونه بقول خودتون کسی تلفن زد یا خواست باب آشنایی رو باز کنه اگه تا حدی ملاکاتون داشت همو ببینید.حتی اگه اون ملاکای اصلیتونم تا یه حدی داشت نگین بیخیال. کاری که من خودم همیشه میکردم تا میدیدم طرف مثلا فوق نیست یا .... بیخیال میشدم.خلاصه قرار گذاشته شد و ایشون با خانوادشون اومدن. من درنگاه اول ستاره جون ایشون پسندیدم اون ته تهای دلم. یعنی چیزی که همیشه توقع داشتم و از حداقل ظاهر همسرم میخواستم در تیپ و پوشش ایشون دیدم. جلسه اول که به صحبت و معارفه گذشت و همه چیز همونطوری بود که میخواستم از لحاظ برخورد وضعیت خانوادگی.صحبتای اولیه که انجام شد قرارشد اگه ما دو نفرمایل بودیم آشنایی رو ادامه بدیم که همینم شد.میدونی تقریبا میشه گفت سبک ازدواجم رو از سنتی صرف رسوندم به نیمه سنتی نمیه مدرن و راضی هم بودم. ما با رعایت تمام حدود و موازین با هم بیرون رفتیم حرف زدیم و آخرش نتیجه گیری کردیم.حالا اگه اجازه بدی خلاصه وار بگم چه چیزایی مهم بود. اولش که من همون اولین حرفی که به ایشون زدم این بود که لطفا هردو باهم صادق باشیم و خداروشکرهمینم شد.یه مسئله خصوصی تو زندگی من بود و من باید اینو بهشون میگفتم خیلیا گفتن نگو و بعد عقد بگو و لی گفتم و خوشبختانه واکنششون مثبت بود و الان میگن اگه بعدا میگفتی حتما دلخورمیشدم. پس صداقت باید باشه.ایشون تمام نیازها و خواسته هاشونو بصورت کاملا عملی گفتن منم همینطور عملی که میگم یعنی اینکه دقیقا میکفتم فلان اخلاق دارم فلان برخورد دارم. یا گاهی این اواخر میگفتم که مثلااین رفتارودارم خودمم میدونم تا حدودی بده و باید اصلاحش کنم و ازتون میخوام شما کمکم کنید

توصیه ای که به بچه ها میکنم اینه که بعد از راستگویی بی پرده خواسته هاو نیازها روبگید عیب ها ایرادات رو بگید.در مراحل آخر اخلاق و رسوم و نحوه زندگی خانواده رو کامل بگید هرگونه مخفی کردن و نگفتن بعدا دامن خودمون میگیره. توصیه دیگم اینه اصلا تو آشنایی خودمونی نشید حتی اگه چند ماه طول بکشه.من کاملا با ایشون جدی بودم و حریمارونگخ داشتم البته این یه مورد نظر و دیدگاه کانلا شخصی منه و من اونواصلا تحمیل نمیکنم ولی اینطوری علاقه ای هم پیش نمیاد که چشم عقل رو ببنده. و علاقه ای بمرور شکل میگیره که در زمان عقد به یک بلوغ نسبی میرسه
کی دیگه از توصیه هام کاملا منطبق با تکنیک خود توئه عزیزم. برای شناخت طرف لازم نیست قلم و کاغذ دست بگیریم و مثل کنکور تند تند سوال بپرسیم و تیک بزنیم.یادته میگفتی طرف رو تو موقعیت مکانی یا..قرار بدین و سوال بپرسین. منم سعی میکردم شرایطشو فراهم کنم و سوال بپرسم با مثال یا داستان هرطور بلدین
حرف آخرم من واقعا مطمئن شدم که خدا توی ای هستی پهناور برای همه ما قسمت و همدمی معین کرده و وقت زمانش رو بخوبی میدونه البته ما هم باید اون زمان و فرصت طلایی رو قدر بدونیم و از دست ندیم با بچه بازی و ... اینکه گل بی خار خداست هم مرد هم زن ایراداتی دارن ولی مهم اینه هم بهم کمک کنن هم ایراداتشونو بشناسن هم یکمی تو این دوره زمونه توقعاتشونو بیارن پایین.
راستی مشاورم رفتم حتما بچه ها برن خیلی مفید بود

پرسیده بودی دیدگاهات بعد ازدواج. به جرات میگم یعنی اعتراف میکنم خود من که دنبال تحصیلات آنچنانی بودم اشتباه میکردم تحصیلات بالا لزوما شان حانوادگی فرهنگ درک معرفت نمیاره.همسرم لیسانس دارن و من فوق ولی خیلی جاها کم میارم پیششون. بعدها خیلی چیزاتو زندگی پیش میاد که دیگه مدرک و مدل ماشین و محل زندگی واقعا بی ارزش میشهو کما اینکه معتقدم هرکسی باید واسه خودش یه سطح توقعاتی داشته باشه و اونا رو توی طرف مقابلش ببینه تا از نظر روحی ارضا بشه و بعدا سرخورده نشه

فقط از قول من به خواننده ها بگید غم و غصه و افسردگی واسه ازدواج رو بزارن کنار ازدواج فقط بخشی از زندگیمونه و ضمنا یه انتخاب اشتباه بقیه عمرمونو تباه میکنه.به کار و تحصیل و درس برسن بموقعش اکه فرصتا رو قدر بدونن کیس خوبم سراغشون میاد

 

/ 0 نظر / 10 بازدید